|
|
|
|
|
اعتیادات غیر مجاز اعتیادات غیر مجاز عبارتند از: وابستگی افراد به مصرف همیشگی مواد و بهره گیری از عواملی که بنابر قوانین کشوری یا بینالمللی غیر مجاز شناخته میشوند این امر در نتیجه ناپسند بودن مظاهر اعتیاد از دیدگاه پزشکی ، بهداشتی ، روانی و اجتماعی میباشد. علل مختلف اعتیاد عبارتند از: ارضاء هوسها ، زیاده طلبی ، گرفتن انگیزههای احساسی ، احساس یکنواختی ، بیکارگی و وقت گذرانی- فقر ، عدم عدالت اجتماعی و ناهنجاریهای مالی و اقتصادی و بسیار رفاه و عوامل درونی مثل نوسانات فیزیولوژیک و پاتوفیزیولوژیک یعنی بیماریهای جسمی و روانی بویژه در اشکال مزمن و رنجور کننده و نارسایی اصول پزشکی در مورد تامین بهداشت جامعه و عدم توان درمان کلیه بیماریهای موجود ، یکی از دلایل اصلی اعتیاد میباشد. ویژگیهای افراد معتاد فرد معتاد کسی است که اساسا یا از خود و یا از محیط خود و یا هر دو احساس ناخشنودی ، نارضایتی و ناراحتی دارد و در چنین حالت نامطلوبی ناگزیر از مصاحبت و موانست با افرادی که برخلاف او دنیا را محل مناسبی برای زیستن یافتهاند و علی رغم مسائل و مشکلات آن بگونهای خود را با شرایط زندگی وفق دادهاند آن را عقل میکنند. معتاددان در توهمات خود یک دنیای صنایی نسبتا رضایتبخش برای خویش متصورند که نه تنها بر هیچگونه تغییری یا در خود و یا در محیط مبتنی نیست بلکه دنیای خیالی آنان تنها بر اساس حضور مواد در بدنشان و نیاز به آن و رفع آن نیاز استوار است و غالبا آنان از احساس ناامنی ، احساس بی کفایتی ، احساس تنهایی ، نفرت ، نوسانهای افسردگی ، اضطراب شدید و بویژه کششها و تعارضات درون فردی بگونهای رنج میبرند. به هر حال اعتیاد و یک پدیده مخرب اجتماعی است زیرا اثرات نامطلوب و عواقب وخیم آنها تنها دامنگیر شخص معتاد نمیشود بلکه همه افراد را که بگونهای با آنان وابستگی و ارتباط نزدیک دارند فرا میگیرد مخصوصا که فرد معتاد مسئول اداره یک خانواده و در نقش هم پایه نیز باشد. تسکین موقت آلام روحی مانند اضطراب ، افسردگی و بیقراری و تسکین موقت دردهای جسمانی و احساس رضایت و آرامش درونی موقت و تشدید موقت و میزان هوشیاری بگونههای غیر قطبی و چون اغلب معتادین قبل از اینکه به اعتیاد روی آورند با مشکلاتی متعدد مانند اضطراب ، افسردگی ، بی قراری و تضادهای گوناگون مواجه بودهاند لذا مصارف اولیه مواد مخدر ممکن است در کوتاه مدت سبب تسکین ناراحتیهای فوق گردد و ترک ناگهانی و یا کاهش مصرف مواد مخدر پس از ایجاد وابستگی بدنی نسبت به دارو سبب اختلالاتی میگردد مانند بیقراری ، اضطراب ، خستگی مفرط ، گیجی ، حالات تهوع ، استفراغ و اسهال عدم تمرکز شدید و پاشیدگی افکار. در چنین مرحلهای فرد معتاد با چنین حالاتی روبرو میگردد و بنابراین تنها راه فرار از آن را استفاده مجدد دارو بداند . وابستگی فرد معتاد نسبت به ماده مخدر صرفا بدنی نیست و جنبههای وابستگی روانی آن به دارو در رابطه با مشکلات شخصیتی فرد در جریان تداوم اعتیاد از اهمیت اولیه برخوردار است. در واقع معتاد همانند دیگر افراد ، انسانی است که نیاز دارد عشق بورزد و مورد عشق قرار گیرد (عشق سازنده و حقیقی) او میخواهد به دیگران محبت کند و مورد مهر و محبت قرار گیرد وجودش برای دیگران موثر و با ارزش باشد و متقابلا وجود دیگران برای وی مفید و با اهمیت باشد، سرانجام ندای درونش از او میخواهد که او بایستی تغییر کند تغییری که او را از تمامی این مصائب و مشکلات برهاند و در تبادل خود و جامعهاش قبول مسولیت نماید متاسفانه بر اثر نارساییها و انحرافات خانوادگی و اجتماعی و همچنین عدم یک نظام تربیتی صحیح فرد به تدریج از مسیر حقیق دور میشود و با انتخاب شیوه و معیارهای مخرب از خود و جامعهاش بیگانه میگردد و این گریز از خویشتن خویش و بیگانگی وی را به انزوا و فرار هرچه بیشتر از واقعیتها میکشاند. عوامل موثر در بروز اعتیاد روانپریشها دارای رفتارهای ضد اجتماعی و اختلال خلقی هستند و توانایی کافی برای پیروی از قوانین و مقررات را ندارند و روابط آنها با دیگران سطحی است. با آنکه این افراد کمهوش نیستند، ولی قادر به تحمل فعالیتهای منظم جسمی و ذهنی نیستند و جا و مکان و کار ثابتی را پذیرا نمیشوند. سابقه این افراد نشان میدهد که در دوران کودکی ، ناآرام و مشکلساز بوده و در مدرسه قدرت سازش نداشته و در محیطهای دیگر نیز فاقد سازش اجتماعی بودهاند. روانپریشهای مهاجم که دارای اختلال رفتاری شدید هستند و به انجام اعمال تهاجمی و جنایت و حتی آدمکشی دست میزنند از جمله کسانی به شمار میآیند که بیش از همه به طرف اعتیاد گرایش مییابند. در عین حال روانپریشهای نالایق و غیرفعال نیز که معمولا به دروغگویی ، دزدی ، تقلب و آزار دیگران میپردازند، مواد مخدر را وسیله خوشی و آسایش خود به شمار میآورند. در این موارد نشاط و علاقه و همکاری جای خود را به نگرانی ، ناخشنودی و انزواجویی میدهد و بیمار با از دست دادن علایق شغلی و اجتماعی و گاه فردی ممکن است به طرف مواد مخدر نیز گرایش یابد تا شاید آرامش و آسایش بیشتری احساس کند. افرادی که برای برای گریز از تشویش و اضطراب و فشارهای روانی مواد مخدر را انتخاب میکنند کسانی هستند که از رو به رو شدن با واقعیات عاجزند و به علت احساس عدم کفایت ، زندگی خود را از واقعیت جدا کرده و آن را بر اوهام و رویا بنا میکنند. نقش خانواده در پیشگیری از اعتیاد فرزندان کودکانی که در محیط خانه پذیرفته نشدهاند و با محرومیت عاطفی و فقدان مهر مادری روبرو بودهاند، محبت و عواطف دیگران را احساس نمیکنند و با ترک خانه و مدرسه و ناسازگاری رفتار خصمانه بروز میدهند. این افراد فاقد قدرت سازش میشوند. حمایت بیش از اندازه و اغماض بینهایت پدر و مادر نیز سبب میشود که کودک بسیار پرتوقع و به اصطلاح لوس و نازپرورده بار آید و در نتیجه به تدریج در سازش با دیگران دچار اشکال شود. چنین فردی بهعنوان یک موجود ضد اجتماعی طعمه خوبی برای قاچاقچیان مواد مخدر و جنایتکاران به شمار میآید. برقراری رابطه صحیح پدر و مادر با کودک سبب میشود که رشد شخصیت بچه سیر طبیعی داشته باشد و از انحراف و کجروی مصون بماند. عواقب خطرناک اعتیاد ایجاب میکند که والدین از لحظه تولد ، بچه را موجودی بدانند که یاد میگیرد و رشد شخصیت او منوط به برقراری رابطه صحیح بین همه اعضا خانواده است. مواظبت مادر از کودک و ایجاد رابطه عاطفی با فرزند و رفتار خردمندانه توام با مهربانی پدر نه تنها به رشد شخصیت و متعادل شدن کودک کمک میکند، بلکه در صورت اعتیاد اتفاقی در دوره بلوغ نیز درمان را آسان میسازد. هرچند تریاک در دست پزشک دارویی موثر برای درمان بیماریهاست و مشتقات آن در بسیاری داروها از جمله برخی شربتهای سرفه وجود دارد اما مصرف نادرست آن فاجعه میآفریند و تریاکیها همگی دچار عوارض متعدد میشود. با مصرف تریاک ابتدا نوعی نشاط و خوشحالی زودگذر به شخص دست میدهد. پس از آن مرحله منفی آغاز میشود که فرد را برای بدست آوردن آن حالت خوش اولیه به مصرف مجدد تریاک وا میدارد. حرکات ارادی معتاد پس از مرحله اول کند میگردد و شخص نسبت به امور بیتفاوت میشود. اراده تریاکی سست و متزلزل و گریز از دام اعتیاد برایش مشکل است. معتاد از لحاظ اجتماعی و اخلاقی به قهقرا میرود و با زیر پا گذاشتن ضوابط اخلاقی و قوانین و مقررات همه فعالیت خود را پیرامون بدست آوردن ماده مخدر متمرکز میسازد. در صورتی که ماده مخدر به معتاد نرسد دچار علایم خماری میشود و نشانههایی مانند خمیازه ، آبریزش از بینی، عطسه ، عرق زیاد ، تپش قلب ، لرز ، بیقراری و اضطراب در او بوجود میآید. با ادامه محرومیت ، عوارض شدیدتر و استفراغ ، اسهال ، بیاشتهایی ، دردهای شدید پشت و شکم و عضلات دست و پا به عوارض دیگر افزوده میشود. تریاک در انسان سبب مسمومیت حاد و مزمن میشود. در مسمومیت حاد که خیلی سریع بروز میکند ابتدا مرحله تحریکی فرا میرسد، بیمار دچار سردرد ، سرگیجه ، سنگینی سر میشود و سپس احساس تشنگی شدید میکند. آنگاه بیمار به خواب عمیق فرو رفته و به طرف مرگ سیر میکند. مردمک چشم تنگ میشود و دیگر به تحریک با نور پاسخ نمیدهد. تنفس نیز خیلی آهسته میشود و از ۴ تا ۵ نفس در دقیقه تجاوز نمیکند. مرگ ممکن است در طی چند دقیقه تا چند ساعت در اثر اغما و وقفه تنفس پیش آید. گاهی نیز مسموم با یک بهبودی زودگذر چند روز زنده مانده و سرانجام جان میسپارد. در گذشته بسیاری از مسمومیتها و خودکشیها با تریاک انجام میگرفت. مسمومیت و مرگ با تریاک فراوان مشاهده میشود. مسمومیت مزمن در نزد معتادان دیده میشود. آلکالوئیدهای مهم تریاک را که عبارتند از مرفین ، کدئین ، نارسئین، نارکوتین و پاپاورین میتوان به شرح زیر خلاصه کرد: مرفین مهمترین آلکالوئید تریاک و دارای طعمی تلخ است. هروئین از آنجا که فروشندگان مواد مخدر ، برای سود بیشتر ، هروئین را با گنهگنه ، گچ ، لاکتوز ، نمک و مواد دیگر مخلوط میکنند، در نتیجه هروئین ناخالصی که بهدست معتاد میرسد بیش از ۵ درصد هروئین خالص ندارد. ناخالصیهای هروئین و نیز غیراستریل بودن سرنگ تزریق ، یکی از علل مرگ معتادان است که تاکنون هزاران نفر جوان را از پای درآورده است. پس از آنکه فرد با مصرف هروئین احساس سرخوشی و لذت کرد ناگزیر به ادامه مصرف آن میشود و با احساس لزوم استعمال از لحاظ جسمی و روانی به دارو وابسته میشود. معتاد درمییابد که اگر به دارو دسترسی نداشته باشد اضطراب ، بیقراری و عوارض دیگر در او بروز میکند. این وابستگی سبب میشود که نه تنها مصرف دارو را ادامه دهد، بلکه هربار مقدار مصرف را نیز اندکی افزایش دهد تا به آن اثری که اولینبار با مصرف هروئین دست یافته است، برسد. به این ترتیب معتاد مادام که از هروئین استفاده میکند خود را سرخوش و راضی میپندارد و هنگامی که به آن دسترسی ندارد دچار بیقراری ، اضطراب ، تنش ، خمیازه و افزایش تحریکپذیری میشود. افراد معتاد بهتدریج ضعیف و پژمرده میشوند و در اثر اختلالات روحی و روانی میل به کار را از دست میدهند. در واقع همه فعالیتهای معتاد برای بهدست آوردن دارو برای نوبت دیگر صرف میشود و در این راه از دروغ ، دزدی و پشتپا زدن به همه قیدهای اخلاقی و اجتماعی ابایی ندارد. کلریدرات کوکائین دارای اثر بیحس کننده موضعی است و از این خاصیت آن برای تسکین درد و بیحس کردن موضع برای عمل جراحی استفاده میشود. کوکائین محرک قشر مغز و دستگاه عصبی مرکزی است. مصرف آن سبب تهییج و بیخوابی میشود و به توهم و هذیان میانجامد. هرچند کوکائین از نظر فیزیولوژیک اعتیادآور نیست، اما از لحاظ روانی شخص را به دنبال خود میکشاند و استفاده از آن همان عواقب فردی و اجتماعی را که مواد اعتیادآور دارند، به بار میآورد. افرادی که کوکائین مصرف میکنند ابتدا احساس سرخوشی و نشاط میکنند و خود را سعادتمند و نیرومند و توانا به انجام کارهایی که بهطور معمول قادر به انجام آنها نیستند، میپندارند. حالت تحریکی ، بیقراری ، اضطراب ، ترس ، پرحرفی ، بیخوابی ، هیجان و توهم و گیجی پس از مرحله اول گریبانگیر فرد میشود و قدرت واهی او رو به زوال میرود. از اینرو شخص به مصرف مجدد دارو میپردازد و دایره معیوب ادامه پیدا میکند. فرد کوکائینی ، معمولا دچار توهمهای حسی و هذیان است و گاه حتی دوستان خود را نیز بهجا نمیآورد و اشخاص را بهجای یکدیگر عوضی میگیرد. چند دقیقه پس از تدخین یا یکی دو ساعت پس از خوردن حشیش مرحله تحریکی آغاز میشود که طی آن فرد احساس خوشی و انبساط خاطر میکند. تحت تاثیر حشیش کنترل رفتار مختل میشود و پرحرفی ، قهقهه و حس پرواز در بیمار پیش میآید. ادراک فرد از زمان و مکان مختل میشود و اختلالهای حسی نیز پیش میآید. شخص دچار توهم و تصورات واهی میشود، محیط خود را غیر از آنچه که هست میبیند، دستهای خود را پر و بال میبیند و حوض خانه را دریا. از اینرو حشیش را باید ماده خطرناکی تلقی کرد که اگرچه از نظر فیزیولوژیک وابستگی ایجاد نمیکند، اما چون وابستگی روانی به آن سبب میشود که فرد به طرف استفاده مداوم سوق داده شود باید بهطور جدی با آن مبارزه کرد. او صرف نظر از کار تعلیم ، فضایی گروهی بوجود آورد تا بیماران در سایه آن در مقام کمک متقابل به یکدیگر برآیند. چندین سال بعد ، تعدادی از روانپزشکان آمریکایی نقطه نظرهای پرات را در زمینه درمان روانی بکار بردند. از جمله لازل و مارش که از یک شیوه آموزشی به صورت گروهی برای درمان ناخوشیهای دماغی استفاده میکردند. این شیوه به زودی منسوخ گردید و جای آنرا روان تحلیلی گران پر کردند. فروید شخصا به کار گروه درمانی نپرداخت، اما مقالاتی که در زمینه روان شناسی گروهی و تحلیل خود منتشر کرد، حاکی از اطلاع او از اهمیت پدیده گروهی بود. آدلر شخصا از برنامههای گروه درمانی در مراکز هدایت کودکان و نیز معتادان به الکل استفاده نمود. جنگ جهانی دوم به گروه درمانی وسعت تازهای بخشید. گروه درمانی برای تودههای عظیم بیماران روانی که به ارتش بریتانیا فرا خوانده شده بودند، نقش مهم درمانی ایفا نمود. بیمارستان نظامی نورت فیلد بخصوص مرکز مهمی برای ابداع شیوههای مختلف گروه درمانی بود. از جمله سایر بانیان گروه درمانی در آمریکا میتوان به گروهی از روانشناسان اجتماعی به سرپرستی کورت لوین اشاره نمود. چه مشکلاتی با استفاده از گروه درمانی میتوانند درمان شوند؟ مشکلات و مسائلی که با استفاده از گروه درمانی قابل هستند گسترش وسیعی دارند، از جمله مشکلات مرتبط به خود انگاره ، نداشتن احساس هویت ، عزت نفس و هدف و مقصود. مشکلات نشانهای شامل اضطراب ، افسردگی روان تنی ، عملکرد ضعیف شغلی ، برخورد غیر مؤثر با فشارهای روانی ، مشکلات عاطفی ، ناتوانی در ابراز اهمیت ، ناتوانی در کنترل احساسات ، پرخاشگری ، روابط اجتماعی نامناسب ، ناراحتی در مجمع ، ناتوانی در اعتماد به دیگران ، وابستگی شدید به دیگران ، ابراز وجود بیش از حد ، ناتوانی در برقراری ارتباط با جنس مخالف ، اعتیاد ، مشکلات زنانشویی مثل اختلافات و مشاجرات همسران و … . نظر به اینکه گروه درمانی اصولا فرآیند کلامی است، بیمار باید از مهارتهای کلامی و مفهومی کافی برخوردار باشد. در گروه درمانی برای بیماران شدیدا افسرده ، بیمارن مبتلا به اسکیزوفرنی حاد ، اختلال شخصیتهای پارانوئید ، اختلال شخصیت اسکیزوئید شدید ، اختلال شخصیت جامعه ستیز ، افراد مبتلا به بیمار انگاری و اختلال شخصیت خود شیفته در صورتی که گروه درمانی بلند مدت باشد، نمیتوانند مفید باشند. در نظر آنها درمانگر شخصی با معلومات و متخصص است و اعضاء خود را وابسته به درمانگر احساس میکنند و نیز تلاش میکنند رفتارهای مناسب داشته باشند تا بتوانند در گروه ماندگار شوند، هر چند آگاهی کامل از اهداف گروه ندارند. در مرحله دوم وابستگی تغییر شکل میدهد و گروه یاد میگیرد که وابسته به درمانگر نباشد و مسئولیت پذیر باشد. در مرحله سوم صمیمت بیشتری بین گروه ایجاد میشود. احساسات خود را بیان میکنند و واکنشهای مناسب در مقابل احساسات دیگران نشان میدهند. درمانگر در جلسه درمان حضور دارد، اما تنها اداره کننده جلسه نیست. سعی میکند به عنوان یک عضو گروه انسجام جلسه را حفظ کند. و از تکنیکهای مختلف در مورد اعضاء گروه و واکنشهای آنها استفاده کند. ممکن است گروه درمانگر جلسه را با خطاب گروهی آغاز کند و ادامه جلسه را با تشویق و باز خورد به اعضاء تداوم بخشد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:21 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||