|
|
|
|
|
مواظب پاره آجر باشيد. روزي مردي ثروتمند در اتوموبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي ميگذشت. ناگهان از بين دو اتوموبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتوموبيل او برخورد كرد. مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمهء زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد . پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند.برادر بزرگم از روي طندلي چرخدار ش به زمين افتاد و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم .ناچار شدم از پاره آجر استفاده كنم. مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتوموبيل گرانقيمتش شد و به آرامي به راهش ادامه داد. در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به سويتان پرتاب کنند.! خدا در روح ما زمزمه ميكند و با قلب ما حرف مي زند اما بعضي وقتها زمانيكه ما وقت نداريم گوش كنيم او مجبور ميشود پاره آجري به سوي ما پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 15:33 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||