تبليغاتX
روان شناسی برای همه
 

میگرن با همه‌ی اعصابی که از شما با درد سرهای سخت خود خورد می کند ولی به آسانی با روشهائی آسان و کنترلهائی ساده قابل درمان است.

1-    کنترل استرس:بسیاری از افرادی از طریق کنترل استرس می توانند سردرد و میگرن خود را درمان کنند.اگرچه نمی توان وقایع پراسترس زندگی را حذف نمود ، اما امکان تغییر در نحوه برخورد با این وقایع وجود دارد. تکنیک هایی مثل مدیتیشن، ماساژ و طب سوزنی از جمله روش هایی هستند که می توانند به کنترل استرس کمک موثری کنند.
2-    ورزش:ورزش های ملایم بهترین روش برای رهایی از استرس  و سردردهای عصبی است. پیاده روی بهترین انتخاب می باشد، زیرا روش فوق العاده ای برای رهایی از سردردهای عصبی می باشد. زمانی که شما راه می روید، حرکت آونگی دستان باعث رلکس شدن ماهیچه های گردن و شانه می شود.باز کردن این گره ها ، ریشه سردردهای عصبی را از بین می برد.
3-    تغذیه مناسب و عدم حذف وعده های غذایی: تغذیه مناسب و در فواصل زمانی نه چندان زیاد باعث حفظ تعادل قند خون می شود. بنابراین لااقل سردرد ناشی از گرسنگی بروز نمی کند.خوردن مایعات کافی نیز شرط لازم است زیرا یکی دیگر از دلایل بروز سردرد کم آبی است.
4-    درمان فیزیکی: درمان فیزیکی به همراه ورزش و آموزش باعث بهبود سردرد و احساس می شود. در افراد مبتلا به سردرد عصبی ، این روش می تواند بسیار موثر واقع شود. در چنین متدی انجام حرکات کششی گردن و آموزش روش درست نشستن ، آموزش داده می شود.
5-    داروها: داروهای غیر استروئیدی و ضد التهابی ، مثل آسپرین و ایبوبروفن برای درمان بسیاری از سردردها مفید است. اما از مصرف بیش از حد و طولانی مدت این داروها باید اجتناب کرد. زیرا استفاده دراز مدت آنها نتیجه عکس دارد. برای درمان سردردهای میگرنی متوالی بهتر است به پزشک مراجعه نموده تا داروی مناسبی تجویز شود.
هر نوع سردرد غیر معمولی و شدید که بیش از دو سه روز ادامه دارد باید توسط پزشک متخصص بررسی شود. همچنین اگر الگوی سردرد دچار تغییر شده و یا محرک جدیدی برای سردرد ایجاد شده به پزشک اطلاع دهید. چنانچه به همراه سردرد علائمی نظیر دوبینی ، گیجی و منگی، سفتی گردن و تب بروز کرده سریعا به پزشک مراجعه کنید.

 

http://www.salamatnews.com/ViewNews.aspx?ID=16143&cat=8


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 11:58  توسط آذر حکمت نیا   | 

 
 
در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یك اتاق بستری بودند. یكی از بیماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر یك ساعت روی تختش بنشیند . اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تكانی نخورد و همیشه پشت به هم‌اتاقیش روی تخت بخوابد.

آنها ساعت‌ها با یكدیگر صحبت می‌كردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می‌زدند.

هر روز بعد از ظهر ، بیماری كه تختش كنار پنجره بود ، می‌نشست و تمام چیزهایی كه بیرون از پنجره می‌دید برای هم‌اتاقیش توصیف می‌كرد. بیمار دیگر در مدت این یك ساعت ، با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون ، روحی تازه می‌گرفت.

این پنجره ، رو به یك پارك بود كه دریاچه زیبایی داشت مرغابی‌ها و قوها در دریاچه شنا می‌كردند و كودكان با قایقهای تفریحی‌شان در آب سر گرم بودند. درختان كهن ، به منظره بیرون ، زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می‌شد. همان طور كه مرد كنار پنجره این جزئیات را توصیف می‌كرد ، هم‌اتاقیش چشمانش را می‌بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می‌كرد.

روزها و هفته‌ها سپری شد.

یك روز صبح ، پرستاری كه برای حمام كردن آنها آب آورده بود ، جسم بی‌جان مرد كنار پنجره را دید كه با آرامش از دنیا رفته بود . پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست كه مرد را از اتاق خارج كنند.

مرد دیگر تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند . پرستار این كار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد، اتاق را ترك كرد.آن مرد به آرامی و با درد بسیار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد . بالاخره او می‌توانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند.

در كمال تعجت ، او با یك دیوار مواجه شد.

مرد ، پرستار را صدا زد و پرسید كه چه چیزی هم‌اتاقیش را وادار می‌كرده چنین مناظر دل‌انگیزی را برای او توصیف كند !

پرستار پاسخ داد: شاید او می‌خواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی‌توانست دیوار را ببیند...

نقل از کتاب هفده داستان کوتاه

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 17:30  توسط آذر حکمت نیا   |