|
|
|
|
|
در دنیای مدرن كنونی ودر عصر ارتباطات، انكار وكنترل رابطه بین پسر و دختر امری محال و دور از واقع بینی است. چون ارتباط دختر و پسر یك نیاز عاطفی و روانی است كه برای بسیاری از جوانان عدم این ارتباط و جلوگیری شدید از آن موجب بروز مشكلات بزرگ روانی می شود وتجربه ثابت كرده كه در موضوعاتی به این شكل فشار و كنترل نتیجه معكوس عاید می كند. علاوه بر این مسائلی مثل رشد بی رویه جمعیت، زندگی ما شینی، بالا رفتن سن ازدواج ، وجود خلاء عاطفی ، مشكلات خانوادگی و عدم امكان ازدواج برای همه اقشار جامعه به این نیاز دامن زده و انكار چنین ارتباطی را غیر ممكن ساخته است. پس بهتر است به جای فریب دادن خودمان و جامعه از راه خرد و آگاهی به این روابط جهت دهیم نه این كه تصور كنیم با كنار گذاشتن این بحث یا پیش كشیدن احكام مذهبی كه ما را از برقراری هرگونه رابطه ای منع می كند، چنین مشكلاتی بخودیخود حل خواهند شد. البته بسیاری از جوانان به خاطر مسائل مذهبی یا خانوادگی این نیاز را در خود سركوب می كنند كه از نظر علم روانشناسی سركوبی غریزه ها آینده نا مناسب روحی روانی را برای این افراد رقم می زند. برخی نیزدر روابط خودراه افراط را پیش میگیرند و تبدیل به افراد غیر اخلاقی می شوند كه یك جامعه سالم سعی دارد آنها را از بدنه خود جدا سازد. و مسلم است فردی كه مطرود جامعه باشداز هیچ جنایتی فروگذاری نمی كند وبه انواع بزه كاری تن در می دهد. در جوامع مذهبی بدلیل عجین شدن فرهنگ وآداب ورسوم با مذهب، یك نوع تناقضی بین باورها و نیازها ایجاد می شود واین مسائل بصورت لاینحل باقی می ماند در حالی كه در سطح دنیا این نوع روابط جزء مسائل عادی اجتماع است و فرهنگ رابطه بین همه افراد جامعه حكمفرماست .اما در جوامعی كه این روابط منع می شود ولع وحساسیت بیشتری بین دو جنس مخالف ایجاد شده به حدی كه این نیاز سركوب شده، در سنین بالاتر آثار منفی خود را نشان می دهد. در جامعه ما بخاطرنوع اداره جامعه، بافت سنتی اجتماع ونوع فرهنگ حاكم بر جامعه جوانان ناچارند به شكل پنهانی و در خفا با هم رابطه ایجاد كنند. كه در این نوع ارتباط ، استرس ها، سوء استفاده ها و مشكلات بزرگی بوجود می آید.اما ما به هر حال در این اجتماع زندگی می كنیم پس چاره اساسی این است كه با آموزش، فرهنگ ارتباطی خود را بالا ببریم.كه با بالارفتن فرهنگ اجتماعی همه اقشار جامعه به رابطه به عنوان یك نیاز اجتماعی نگاه میكنند و به خاطر این روابط شخصیت افراد زیر سوال نمی رود وبسیاری از مشكلات كه اكنون فرا روی روابط پنهان است حل می شود. امید اینكه با بالا رفتن فرهنگ اجتماعی هر دختر و پسر ایرانی بتواند در مورد نیازهای اساسی خود، با والدین یا با مشاوران كارآمد صحبت كند، تا پنهان كاری و مشكلات مربوط به آن از بین برود. قدم اول در ایجاد فرهنگ رابطه اجتماعی این است كه باید نگاه جامعه به زن عوض شود وبه زن به عنوان موجود درجه دوم نگاه نشود و هر حقی كه برای پسری رواست برای دختر هم روا بدانند وبسیاری قوانین زن ستیز كه حقوق زنان را محدود میكند كنار گذاشته شود.در كشوری كه مردان آن بر این تصورند كه زن موجود درجه دوم است، می توانی مدتی او را اسباب دست خود كنی ، احساسات و غرایز خود را با وجود اوفروكش سازی ،و به هنگام ازدواج به دختری بیندیشی كه هرگز تاكنون با غیر همجنس خود صحبت نكرده است.چگونه دختر یا خانواده او با اطمینان خاطر به یك رابطه درست و منطقی بیندیشند كه عواقب یك شكست روحی را در پی نداشته باشد؟شكستی كه سایه آن گاه یك عمر بر سر دختر و خانواده او سنگینی می كند. زنان بر اساس فیزیولوژی مغز و خصوصیات روانشناسی خود وقتی به یك ارتباط می اندیشند جنبه های احساسی وعاطفی آن را مد نظر قرار می دهند، در حالی كه مردان هم بر اساس ساختار مغز و سیستم بدن خود، بیشتر غرایز و لذ ت های جنسی در دستور كار ضمیر ناخودگاه آنها گنجانده می شود.زنان دوست دارند با این ارتباط زندگی آینده و تداوم عشق و احساسات خود را رقم بزنند اما دستور كارذكر شده در بدن مرد،تجربه كردن را در دستور كار او قرار می دهد.البته مردان هم می توانند با كمك گرفتن از خرد بیداربه عواطف و احساسات زن بها دهند و او را فدای غریزه خود نكنند، اما مشكل اینجاست كه در چنین سنی قدرت غریزه بالاتر از قدرت خرد است، و تنها زمانی خرد می تواند به غریزه جهت دهد كه فرهنگ خانوادگی و اجتماعی ضمیر ناخودگاه فرد را، آماده پذیرش حقایق موجود نموده باشند.وارزش وجود زن به عنوان یك انسان كه بعد عاطفی و احساسی او بالاتر از غریزه ای مانند غریزه جنسی اومی باشد را به او فهمانده باشند، نه تصورات اكنون كه مرد همچون حیوان درنده تنها به فكر ارضای غریزی خود است،وبه زن تنها بعنوان شكار می نگرد و برای توجیه خود می گوید:اگر دختر خوبی بود راضی به هیچگونه رابطه ای با جنس مخالف خود نمی شد! قدم بعدی آگاهی واطلاعات عمده ای است كه باید در اختیار همگان قرار داده شود تا هم پسران و هم دختران به نگاه یك انسان در هم بنگرند و ارزشهای انسانی را هر گز فدای خواسته های خود نكنند. وبدانند هر انسانی دارای حریم و حرمتی است كه شكستن این حریم و حرمت مانند قتل آن انسان است.و همچنان كه نیروی غریزی یك مرد را به سوی ارتباط با جنس مخالف می كشد نیروی احساسات و عواطف یك زن هم، او را برای یافتن تكیه گاهی به سوی بر قراری رابطه سوق می دهد. موضوع دیگرگسترش مراكز مشاوره و حس اعتماد بخشی به جوانان برای مراجعه به این مراكز است.چون بسیاری از افراد نمی توانند در مورد مسائل خود با والدین خویش صحبت كنندپس باید حس اعتماد به جوانان داده شود تا به كارشناسان با تجربه این مراكز اعتماد كنند. متاسفانه بسیاری از جوانان تصور میكنیم كه با چند كلمه صحبت كردن با طرف مقابل وبرقراری یك عشق مجازی اجازه دارند تا مسئله ازدواج را مطرح كنند.درحالی كه این پنداری غلط است چرا كه هم این طرح این موضوع وسیله اغفال شده وهم اینكه شناخت در مورد ازدواج دارای ابعاد وسیعی است كه باید همه آن ابعاد مورد برسی و تایید قرار بگیرد تا زندگی موفقی را بسازد.پس فرقی نمی كند ما از اینترنت یا از راههای دیگر با كسی آشنا شویم.بلكه مهم این است كه اصول كلیدی زندگی موفق را در نظر بگیریم و برای تشكیل زندگی به عشق های آتشین بسنده نكنیم.مسئله بعدی اینكه نباید تصور كنیم كه همه رابطه ها منجر به ازدواج می شود. یا همه رابطه ها بخاطر ازدواج است. اصولادر روابطی هم كه برای تشكیل زندگی مشترك پایه گذاری می شود، گاه موانع بزرگی بوجود می آید كه رسیدن شخص را به فرد مورد علاقه اش غیر ممكن میكند پس لازم است كه شخص در روابط خود با دیگران مانند یك فرد سرمایه دار همه سرمایه خود را به چوب حراج نزند ودر ثانی خود راآن چنان وابسته به این رابطه نكند كه در پس از هم پاشیدگی رابطه، شكست روحی بزرگی بر او تحمیل شود.برای كسانی كه صرف ازدواج در رابطه برای آنها مطرح است نباید رابطه خود را با كامروایی كامل از همدیگر بنا گذارند.چرا كه نهایت هر عشق وكمال هر رابطه ای به كامروایی است و اگر افراد قبل از ازدواج اقدام به كامروایی كنند، مهم ترین هدف در زندگی كه برداشتن موانع برای با هم بودن و لذت بردن است به مسئله كاملا عادی مبدل می شود. و قدم های عاشق را در رسیدن به معشوق سست و شكننده می كند. در جامعه بسته كنونی و با وجود انواع مختلف مشكلات اجتماعی افراد زیادی هستند در صدند كه از راه دوستی پوششی بر مشكلات جنسی خویش بگذارند.به این مناسبت این افراد با شخصی طرح دوستی ریخته و چون ناچارند این فرد را رام خواسته های خود كنند به او پیشنهاد ازدواج می دهند.اما با گذشت زمان همه چیز را انكار می كنند.غافل از اینكه فرد مقابل ناچار است تجربه یك شكست بزرگ را در زندگی تحمل كند. و متاسفانه در جامعه ما این موضوع باب شده و اینجاست كه كلمه ارتباط را در اذهان عمومی زشت و منفور می كند. وزشت تر اینكه فرد به دوستی خود متعهد نباشد و همزمان چند فرد دیگر را هم اغفال نماید.در پس چنین مشكلاتی است كه خطر وجود جامعه بسته و ارتباط پنهانی مشخص می شود، كه درمان آن آگاهی فردی و ایجاد فرهنگ ارتباط درست است تا هر كس در این روابط به هدف خویش برسد و كسی فدای خواسته دیگری نشود.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 1:58 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام خدمت دوستان عزیزم به دلیل مشغله ی کاری مدتی کمتر در خدمت شما خواهم بود .
و خطاب به " یک نفر " : هر کسی برای کارهاش دلیلی داره . و قانون ۱۰۰ ٪ شما هم کاملا نادرست بود . موفق باشید . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 21:19 توسط آذر حکمت نیا
|
||
|
|
|
|
|
۱. زوج های موفق خواسته ها و انتظارات خود را به صراحت می گویند. زوج های موفق قبل از ازدواج، توقعاتی كه از یكدیگر دارند مطرح می كنند، اگر توافق اساسی با هم ندارند (برای مثال مرد فرزند می خواهد ولی خانم مخالف است)، می توانند به شروع و یا خاتمه ازدواج به طور جدی فكر كنند. بعد از ازدواج، زوج های موفق به طور منظم در مورد توقعات و انتظاراتشان با هم صحبت می كنند و اگر اختلافی پیش آمد، آن را به زمان دیگری موكول می كنند تا همدیگر را درك كنند و به توافق برسند. 2) زوج های موفق فردیت خود را حفظ می كنند. بعد از ازدواج استقلال زوج ها كم می شود اگر افراد فرزند داشته باشند روز به روز وابستگی بیشتر می شود و گاهی افراد احساس خستگی می كنند. زوج های موفق می دانند حتی اگر به هم علاقه داشته باشند، گاهی احساس خستگی می كنند. آنان یكدیگر را تشویق می كنند تا همیشه"ما" نباشند و زمانی هم برای "خود" داشته باشند و به كارهای مورد علاقه خود بپردازند.بدین ترتیب زوج فردیت خود را حفظ می كند و زندگی ، شاداب می شود. 3) زوج های موفق همدیگر را مركز توجه قرار می دهند. آنان همدیگر را دست كم نمی گیرند و همیشه به فكر خوشبختی همسر خود و خانواده هستند. معمولاً افراد چند سال پس از ازدواج مانند سال های اول به هم توجه نمی كنند. ولی زوج های موفق، كارهای كوچك نظیر اولویت قرار دادن نیازها و كارهای همسر و كارهای بزرگ نظیر احترام و گوش كردن به حرف های هم را مدنظر قرار می دهند. ازدواج دریای تغییرات است. شما اغلب فراموش می كنید همسرتان مهم است و به او توجه نمی كنید. درعوض به كار، سرگرمی و دوستان اهمیت می دهید ولی زوج های موفق همدیگر را مركز توجه قرار می دهند. 4) زوج های موفق روش های حل اختلاف را می آموزند. "جان گاتمن" روانشناس كه 20 سال زندگی زوج ها را مطالعه كرده، عامل اصلی موفقیت یا شكست ازدواج را توانایی، یا عدم توانایی حل اختلافات می داند. حتی اگر همسرتان و شما كاملاً با هم یكی باشید ، گاهی با نظر هم موافق نیستید و این مخالفت باعث ناراحتی می شود. نباید به اعتیاد، خشونت و ... رو بیاورید. اگر خواسته شما و همسرتان با هم فرق دارد، باید آن را حل كنید. زوج های موفق با هم صحبت می كنند، حتی اگر احساس بدی نسبت به هم دارند. آنان در مورد اختلافات و مخالفت ها با هم مذاكره می كنند تا به نتیجه عادلانه برسند. آنان از یكدیگر حمایت می كنند و غـُر نمی زنند. آنان می پذیرند در مواردی عشق ، برتر از پیروزی است. 5) زوج های موفق با هم رشد می كنند. مسلماً فردی كه امروز با او ازدواج می كنید،10 سال آینده متفاوت خواهد بود. شما هر دو تغییر می كنید. به ویژه در شرایط سخت زندگی مانند از دست دادن والدین . زوج های موفق می دانند كه یكی یا هر دو در طول زندگی تغییر می كنند و قواعد عوض می شود. پس لازم است تغییر كنید تا بتوانید روابط در حال تغییر را عوض كنید. 6) زوج های موفق برای حفظ روابط می كوشند. زوج های موفق به طور منظم وضعیت زندگی خود را بررسی كرده و با هم صحبت می كنند تا از شادی و رضایت هر دو از زندگی مشترك مطمئن شوند. اگر یكی ، یا هر دو شما از زندگی مشترك ناراضی هستید، مشكلتان را حل كنید. 7) از مراجعه به مشاور خجالت نكشید. زوج های موفق قبل از مراجعه به مشاور، سند طلاق را امضا نمی كنند. آنان می كوشند كه مشكلات را در اولین فرصت حل كنند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 19:24 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||