|
|
|
|
|
نه تو می مانی، نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم و به كوتاهی آن لحظه شادی كه گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی كه فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده ست
تو اگر خنده كنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض كنی آه از آیینه دنیا كه چه ها خواهد كرد.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 12:1 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
روزى که اميرکبير به شدت گريست سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود. هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند. روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مىکردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاىهاى مىگريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچهى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشکهايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيدهاند. امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويسها بساطشان را جمع مىکنند. تمام ايرانىها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مىگريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:48 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
* To fall in love. عاشق شدن * To laugh until it hurts your stomach. انقدر بخندید که دلتون درد بگیره * To find mails by the thousands when you return from a vacation. بعد از اینکه از مسافرت برگشتید ببینید هزار تا ایمیل دارید * To go for a vacation to some pretty place. به یه حای خوشگل برید برای مسافرت * To listen to your favorite song in the radio. به آهنگ مورد علاقتون از رادیو گوش بدید * To go to bed and to listen while it rains outside. به رختخواب برید و به صدای بارش بارون گوش بدید * To leave the! shower and find that the towel is warm. از حموم که اومدید بیرون ببینید حو لتون گرمه ! * To clear your last exam. آخرین امتحانتون رو پاک کنید * To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to. یه کسی که معمولا" زیاد نمیبیننش ولی دلتون می خواد ببینید بهتون تلفن کنه · To find money in a pant that you haven't used since last year . توی یه شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردید پول پیدا کنید * To laugh at yourself looking at mirror, making faces. ) برای خودتون تو آینه شکل در بیارید و بهش بخندید * Calls at midnight that last for hours. تلفن نیمه شب داشته باشید که ساعتها هم طول بکشه * To laugh without a reason. بدون دلیل بخندید * To accidentally hear somebody say something good about you. بطور تصادفی بشنوید که یه نفر داره از شما تعریف می کنه * To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours. از خواب پاشید و ببینید که چند ساعت دیگه هم می تونید بخوابید * To hear a song that makes you remember a special person. آهنگی رو گوش کنید که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره * To be part of a team. عضو یک تیم باشید * To watch the sunset from the hill top. از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنید * To make new friends. دوستای جدید پیدا کنید * To feel butterflies! in the stomach every time that you see that person. وقتی "اونو" میبینید دلتون هری بریزه پایین ! * To pass time with your best friends. لحظات خوبی رو با دوستانتون سپری کنید * To see people that you like, feeling happy. کسانی رو که دوستشون دارید رو خوشحال ببینید * To use a sweater of the person that you like and find that it still smells of their perfume. پلیورش رو بپوشید و ببینید هنوزم بوی عطرش رو میده * See an old friend again and to feel that the things have not changed. یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده * To take an evening walk along the beach. عصر که شد کنار ساحل قدم بزنید * To have somebody tell you that he/she loves you. یکی رو داشته باشیدکه بدونید دوستتون داره * To laugh .......laugh. .......and laugh ...... remembering stupid things done with stupid friends. یادتون بیاد که دوستای احمقتون چه کار های احمقانه ای کردند و بخندید و بخنید و ....... بازم بخندید . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 20:39 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 0:49 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
بهداشت روانی کودکان به شیوه تعامل والدین با آنها بستگی دارد. با وجودی که هر پدر و مادری در آرزوی فراهم ساختن بهترین امکانات در خانه هستند، امّا ممکن است به شیوه صحیحی آنها را در اختیار فرزندانشان قرار ندهند زیرا هنوز روش منحصر به فردی برای تربیت فرزندان اختراع نشده است. علتش این است که هیچ دو بچهای شبیه هم نیستند. تفاوت بین بچهها بیش از آن چیزی است که ما معمولاً تصوّر میکنیم. به علاوه، فرهنگ، جامعه، جنسیت و بسیاری عوامل دیگر در تربیت کودکان دخالت دارند. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:2 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی فی نفسه مانند یك بوم نقاشی سفید است.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 2:53 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم ” . شوپنهاور
برایت دعا میکنم خدا از تو بگیرد هر آنچه تو را از خدا میگیرد.
ماه را هدف قرا ر بده تا اگر هم به خطا رفتی جایی میان ستارگان سردر آوری. ( لس براون) خداوند همه چیز را در یك روز نیافریده است پس چه چیز باعث شده كه من بیندیشم
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 1:15 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
چرا ما آدمها کمتر از ۳۰ سال زندگی می کنیم؟؟!
تولد تا ۵ سالگی: یادگیری محض، رشد لحظه ای، هر ثانیه پیشرفت... ۵ تا ۱۵ سالگی: یادگیری آگاهانه، برنامه ریزی آرزوها، کنجکاوی، باز هم پیشرفت... ۱۵ تا ۲۰ سالگی: ریسک، هیجان، شجاعت، انرژی، تجربه های جدید... ۲۰ تا ۲۵ سالگی: قدرت، یادگیری شغل و کسب در آمد، افزایش دانسته ها، برنامه ریزی زندگی... ۲۵ تا ۳۰ سالگی: تشکیل خانواده، استقلال، فرزند، انرژی، قدرت برنامه ریزی... ۳۰ تا آخر عمر: تکرار مکررات، اتلاف زمان، اتلاف انرژی، یادگیری نه، هیجان نه، ریسک نه، پیشرفت نه... به نظر میاد که ما همه کارامون را تا ۳۰ سالگی انجام میدیم و بقیه عمر کار خیلی موثری برا انجام دادن نداریم! پس بهتره رو سنگ قبرمون اینجوری بنویسند: این انسان ۳۰ سال زندگی کرد و باقی عمرش رو فقط روی زمین فضا اشغال کرد و اکسیژن حروم کرد!!!
خدایا تا آن زمان مرا در این دنیا نگه دار که در حال پیشرفت باشم...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 23:18 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
۱.ظاهری آراسته داشته باشید.
مرتب باشید، هماهنگی و پاکیزگی شما ناخود آگاه شما را جذاب می کند. بعضی ها بر اساس تصوری نادرست برای جذاب شدن به تکاپو می افتند و به شکل های عجیب و غریبی لباس می پوشند که این مساله از جذابیت آنها می کاهد. 2.بیشتر سکوت کنید. غالبا افراد فکر می کنند برای اینکه جذاب تر شوند، باید بیشتر شلوغ کنند. سکوت یک تاثیر ذهنی و روانی می گذارد. در سکوت فرد در پیرامون خود خلا ایجاد می کند و هر خلایی جذب را سبب می شود.آنها که بیشتر صحبت می کنند از جذابیت خود می کاهند؛ولی سکوت و گوش دادن بیشتر، شما را عاقل تر و باتجربه تر معرفی می کند.البته سکوتی که از اعتماد به نفس سرچشمه بگیرد. 3.نرم و ملایم سخن بگویید . وقتی نرم و ملایم سخن می گویید جذاب و محبوب می شوید.جذابیت به تقلا و تکاپو نیاز ندارد، بلکه به آرامش و ملایمت نیاز دارد. آدم های عصبی و خشن غیر قابل اعتمادند و جذابیتی ندارند. 4.فرد محترمی باشید. بی احترامی به خود و دیگران و بی ادبی در کلام و رفتار از جذابیت شما می کاهد. افراد مودب و متین و محترم بی تردید جذابند و این جذابیت از دروشان موج می زند. 5.زیاد شوخی نکنید اما فراوان تبسم کنید. شوخی کردن فراوان از انرژی ذهنی وجذابیت شما می کاهد چرا که شوخی فراوان به تدریج مرزها را از بین می برد، به تکاپوی فراوان شما می انجامد و صحبت بسیار به دنبال دارد و چه بسا که به بی احترامی به خود و دیگران منجر شود. متبسم باشید زیرا تبسم به چهره شما جذابیتی عمیق و ژرف می بخشد. در تبسم، سنگینی متانت و جذابیت وجود دارد، ولی در خنده و شوخی فراوان سبکی. 6.قاطعیت یعنی جذابیت. کسانی که هدف های مشخص و ارزش های معینی دارند بی استثنا جذابند. کسانی که قدرت "نه" گفتن دارند و بازیچه این و آن نمی شوند، جذابند. شخصیت هایی جذاب و تائثیرگذارند که بسیار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. 7.امیال و غرایز خود را کنترل کنید. کسانی که بر امیال و غرایز خود تسلط بیشتری دارند، از جذابیت معنوی بیشتری برخوردارند. آنها که مدام در پی ارضای امیال خود به سر می برند، نمی توانند خود را کنترل کنند و خصوصا به نگاه و زبان خود تسلط ندارند، این افراد جذابیتی ندارند. بر امیال خود مسلط باشید نگویید دیگران چه می دانند که من تا چه اندازه بر خود مسلط هستم. کاهش انرژی ذهنی و جذابیت درونی و روانی شما به هر حال خود را به شکلی نشان می دهد که از جانب دیگران کاملا درک می شود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 23:13 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
دوستان عزیز که مایل به تماس با اینجانب می باشند می توانند از شناسه ی من در سایت کلوب استفاده بنمایند . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 22:51 توسط آذر حکمت نیا
|
||