چیزی به عید نوروز نمانده.از هم اکنون شور و شوق خریدهای نوروزی ,مسافرت ها و... اغاز شده و همه برای رسیدن عید لحظه شماری می کنند.خانواده ها از هم اکنون دست به خرید لباسهای نو,کفش نو,وسایل نو , اجیل ها و تنقلات زده اند.عده ای بلیط های خود را رزرو کرده اند و برای مسافرت رفتن فقط منتظر سپری شدن این چند روز هستند.خیابانها شلوغ شده است.ویترین مغازه ها پر از اجناس شیکی شده اند که به شما چشمک می زنند. همه چیز برای یک عید شاد و یک تولد دوباره اماده است.

اما ,شما را به خدا یک لحظه مکث کنید.عده ای در همین کوچه و خیابانهای شهر,ترس رسیدن همین نوروز را دارند. غم در دل هایشان نشسته و روز به روز خرد می شوند و بی صدا در خود می شکنند.پدری را تصور کن که توانایی خرید لباس نو,کفش نو و حتی اجیل شب عید را ندارد.پدری که با عبور از مقابل ویترین مغازه ها کوهی از غم کمرش را خم می کند و غمی به وسعت بی کران ها در دلش می نشیند. به بغض پدر ,به اشکهایی که در چشمانش جمع شده و غرورش نمی گذارد گریه کند و فریاد بزند نگاه کن.به دلشکستگی مادر سرپرست خانواده نگاه کن. به نگاه منتظر کودک و به دوستان کودک که لباسهایشان را به یکدیگر نشان می دهند.

"ای ادم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید,یک نفر در اب دارد می سپارد جان"

یک نفر داره غرق می شه.

پدری داره پیش فرزندش شرمنده می شه.

خانواده ای داره می شکنه.

و کودکی داره از زندگی متنفر می شه.

بچه یتیمی داره گریه می کنه ...

دوست من,تو می تونی یک لباس کمتر بخری (وحتی امسال نخری و به خودت بگی عید برای همه ادم هاست),می تونی کفشی که داری و هنوز سالمه را دوباره بپوشی. می تونی ابروی پدری را بخری ,می تونی ...

بیا همین الان ,دقیقا همین حالا (خواهش می کنم. می خوام ارامش روحی فوق العاده پیدا کنی) قسم یاد کنیم که امسال :

به کودک بگوییم : "زندگی زیباست"

به پدر و مادر سرپرست خانواده بگوییم : "و خدایی که در این نزدیکی است,لای این شب بو ها ,پای ان کاج بلند"

و اشک کودک یتیم را پاک کنیم و بگوییم تو تنها نیستی.

و به خود بگوییم : "هر کجا باشم,اسمان مال من است"