|
|
|
|
|
مرد قوي هيكل ، در چوب بري استخدام شد و تصميم گرفت خوب كار كند . روز اول 18 درخت بريد . رئيسش به او تبريك گفت و او را به ادامه كار تشويق كرد . روز بعد با انگيزه بيشتري كار كرد ، ولي 15 درخت بريد . روز سوم بيشتر كار كرد ، اما فقط 10 درخت بريد . به نظرش آمد كه ضعيف شده است . نزديكش رفت و عذر خواست و گفت : « نمي دانم چرا هر چه بيشتر تلاش مي كنم ، درخت كمتري مي برم» رئيس پرسيد : «آخرين بار كي تبرت را تيز كردي ؟» او گفت : «براي اين كار وقت نداشتم . تمام مدت مشغول بريدن درختان بودم.» |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 18:3 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
![]() از جمله اختلالات مربوط به غذا خوردن، «بی اشتهایی عصبی»و«پرخوری عصبی»است که غالباً در نوجوانان و زنان رخ می دهد. دلیل ایجاد این دو اختلال، وسواس فکری بیمار نسبت به افزایش وزن است .
اگرعلیرغم گرسنگی رغبتی به خوردن غذا ندارید این مساله را جدی بگیرید؛ چون ممکن است مبتلا به بی اشتهایی عصبی باشید. در میان جوانان نسل امروز داشتن اندام باریک و لاغر از لحاظ زیبایی یک ارزش به شمار می آید و در نتیجه ی تبلیغاتی که برای لاغری می شود و با وجود امتیازهایی که برای لاغر شدن بیان می شود، بسیاری از نوجوانان - حتی آنهایی که وزن عادی دارند- با هراس از چاقی، به رژیم های لاغری و کاهش وزن روی می آورند. در حقیقت بی اشتهایی عصبی، اختلالی است که در آن فرد علیرغم گرسنگی، هیچ رغبتی به خوردن غذا ندارد. این ناهنجاری روانی که مشخصه ی آن ناسازگاری و رویگردانی از غذاست، باعث ایجاد یک محدودیت عمده نسبت به غذا می شود. لذا با توجه به شیوع روزافزون این پدیده، پرداختن به آن از اهمیت خاصی برخوردار است.
افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی در روز کمتر از 600 کالری دریافت می کنند. این بیماری در سا ل 1874 نام گذاری و برای اولین بار علائم آن توصیف شد. این اختلال تقریباً یک درصد نوجوانان و عمدتاً دخترها را گرفتار می کند (میزان ابتلای زنان 25-15 ساله به بی اشتهایی عصبی حدود یک در 100 نفر است)، هرچند که بروز آن در پسرها نیز رو به افزایش است. این گرسنگی تحمیلی، در اثر ترس از چاقی و تعبیر غلط از ظاهر شخص (چاق به نظر آمدن در حالی که شخص لاغر است) به وجود می آید. این اختلال با کوشش برای کم کردن وزن آغاز می شود، سپس با سرعت به ترس از چاقی و شیفتگی نسبت به لاغری تبدیل می شود. این گونه بیماران در مورد فرم بدن خویش دچار ابهام هستند. هر گونه افزایش وزن موجب دلهره و اضطراب شدید می شود و از دست دادن وزن این اضطراب را فرو می نشاند.
![]() در این عارضه، بیمار علاوه بر این که دریافت انرژی را اغلب به کمتر از 600 کیلوکالری در روز می رساند، از طریق استحمام بیش از حد، ورزش اضافی، استفراغ عمدی، استفاده از مسهل ها و ملین ها، دفع را افزایش می دهد و وزن خود را کم می کند.
افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی نسبت به فرم ظاهری شان بسیار حساس هستند و حتی هنگامی که به طرز خطرناکی لاغر شده اند، خود را چاق تصور می کنند. بعضی از این افراد، در ابتدا مشکل اضافه وزن دارند و با رعایت رژیم لاغری وزن خود را به اندازه ی طبیعی می رسانند، ولی پس از رسیدن به وزن طبیعی، طبق روال قبل آنقدر رژیم کاهش وزن را ادامه می دهند تا لاغر و نحیف شوند. این افراد نسبت به فرم ظاهری شان بسیار حساس هستند و حتی هنگامی که به طرز خطرناکی لاغر شدند، خود را چاق تصور می کنند و گاهی اوقات با پوشیدن لباس های گشاد، کاهش وزن خود را پنهان می کنند و به خاطر مشکلاتشان تمایل به انزوا دارند و رفتارشان تغییر می کند؛ به عنوان مثال، از غذا خوردن با دیگران امتناع می کنند. این افراد معمولاً وابسته و مطیع هستند و رفتاری بچگانه دارند، غالباً اعتماد به نفس ندارند و به اظهار نظر دیگران درباره ی خود، اهمیت می دهند. با پیشرفت بیماری، بیماران تحریک پذیر و لجباز می شوند و کاهش وزن را تنها پناه و وسیله ی آرامش خود می یابند. در حقیقت در این بیماری، بین تصویر ذهنی افراد از خود و واقعیت فاصله می افتد.
چه کسانی بیشتر از سایرین در معرض خطر ابتلا به این عارضه هستند؟* کسانی که سابقه ی اضافه وزن مختصر دارند * کسانی که با فشار اجتماعی برای لاغر بودن مواجه هستند، مثل هنرمندان * کسانی که بیش از حد از دوستان تأثیر می پذیرند * افراد خشک و مقرراتی *افراد سخت کوش، کمال طلب و محافظه کار * افرادی از خانواده ی طبقه ی متوسط و نیمه مرفه، که والدینشان به وضع ظاهری آنها اهمیت می دهند
بی اشتهایی عصبی چه علایمی دارد؟* کاهش حداقل 15 درصد وزن بدن (نمایه ی توده ی بدن [BM] به کمتر از 5/17 برسد) * اجتناب از خوردن غذا * ترس زیاد از چاقی * علاقه ی شدید به کاهش وزن و رژیم گرفتن * تصور بدشکل بودن اندام * استفاده نادرست از داروهای مدر، ملین و قرص های لاغری * استفراغ عمدی * استحمام بیش از حد * ورزش شدید * توقف قاعدگی در زنان * عدم تحمل سرما چه عواقب و عوارضی در انتظار مبتلایان به این عارضه است؟ سوء تغذیه، پوکی استخوان، اختلال در میزان آب و الکترولیت ها، بی نظمی و کاهش ضربان قلب، یبوست، کم خونی، ریزش مو یا نرم و ظریف شدن بیش از حد مو، خشن شدن پوست، رویش موی کرک مانند در صورت و تنه، بی قراری و فعالیت بیش از حد، افسردگی و انزوای اجتماعی، اختلالات مغزی، اِدِم (ورم)، کاهش غیرطبیعی درجه ی حرارت بدن، کاهش فشار خون، سنگ کلیه ، کاهش فیلتراسیون گلومرولی، و در نهایت خودکشی. ادامه دارد... منبع: ماهنامه دنیای تغذیه شماره 44 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 0:21 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
در میان جشن های ایران باستان، اسفندگان یکی از ناشناخته ترين جشن هايي است که در واپسین ماه سال قرار دارد. این جشن که در واقع جشن زنان در ایران باستان بود بیان گر توجه ایرانیان باستان و پیامبرشان به زنان و اختصاص یک روز و یک جشن به آنها است. اين روز بهترين و زيباترين روز برازنده زنان، عشق و زيبايي و حتي پرستاران است. اسفند در آيين زردشت نماد بردباري و فروتني اهورامزدا است و تخصيص اسفند روز اسفند ماه به جشن "روز زن" بهترين انتخاب در ايرانيان باستان است. سپنتا آرمتی که ترکیبی از دو واژه "سپنته" یعنی پاک و نا آلوده و مقدس، و "ارم" یعنی درست و به جا و واژه "متی" از ریشه مصدری من یعنی اندیشیدن است. بدین ترتیب سپنتا آرمتی، سپندارارمتی. در ایران باستان هر روز از ماه دارای نام خاصی بوده و هر گاه این نام با نام ماهی که در آن قرار داشتند یکسان می شده، ايرانيان جشنی بر پا می کردند. از این رو در ایران باستان هر ماه جشنی به همان نام وجود داشت. امروزه تعدادی از این جشن ها در میان زرتشتیان باقی است. روز پنجم از هر ماه موسوم است به سپنته آرميی تی يا اسفند که چهارمین امشاسپند در دین زرتشت است. در ایران باستان گروهی از ایزدان و یا میهن فرشتگان را امشاسپندان نامیدند، یعنی پاکان، بی مرگ یا جاودانی، این پاکان هفت تن دانسته شده اند، اینان مانند وزیران پادشاه آسمانی ، آفرینش اهورامزدا را پاسبانی و نگهبانی می کنند. اینان همان اند که در فارسی بهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ (اسفند)، خرداد و امرداد می خوانیم و سر آنان، خرد پاک اهورا که سپند مینو گویند جای داده شده است. در میان آنها سپندارمذ، خرداد و امرداد مادینه دانسته شده اند. هر یک از آنها نماینده یکی از صفت های اهورامزدا در جهان خاکی هستند که سپندارمذ نمودار بردباری و سازگاری اهورامزدا در این جهان است. نگهبانی زمین به وی سپرده شده است و گفته شده از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری دارد این جشن برای نکوداشت زنان نیکوکار برگزار می کردند. اين فرشته گذشته از پاسباني زنان پارسا است نگهبان و حامي زمين نيز مي باشد. اين جشن را بدليل نزديکي کشت و کار و فصل بهار به نام "برزگران" نيز مي گويند. زرتشت در گاتاها 18 بار از اسفندارمذ یاد می کند .اسفندارمذ سازنده جانوران است (یسنا31,بند9) و سرگردانانی را که هنوز درست از نادرست باز نمی شناسند را یاری کند(یسنا31,بند12) زرتشت از او درخواست می کند که در روز رستاخیز در آمرزیده شدن او و پیروانش به او کمک کند. (یسنا33,بند11) ونیز در بندهش فصل 27که از گیاهان سخن رفته، آمده است که بیدمشک از آن سپندارمذ است. این گل که پیشرو گلهای بهاری در هنگام جشن آرمتی (پنجم اسفند) زینت باغ و بوستان است. برابر با قاعده و روش کلی، روز پنجم اسفند جشنی برگزار می شده که با آداب و رسوم وتشریفاتی همراه بوده است. نخستین جشن این روز جشن "مزدگیران" یا "مژدگیران" ويا "مردگيران" بوده است. این جشن ویژه زنان بوده و به مناسبت تجلیل و بزرگداشت شان بر پا می شده است این روز را عید زنان هم می خواندند و در این روز مردان به زنان تحفه ها اهدا می کردند. در این روز کشمش و ناردان(انار) خشک می خوردند و با آن وسیله نیش عقرب را دفع می کردند. برای مصون ماندن از این خزندگان در فاصله طلوع فجر و بر آمدن آفتاب دعایی را بر سه رقعه می نوشتند و از سه دیوار خانه می آویختند و یک دیوار آزاد می گذاشتند که عقرب از آنجا بگریزد. ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه مینویسد: "در زمان گذشته این ماه، به ویژه این روز عید زنان بوده و در این عید مردان به زنان بخشش میکردند و هنوز در اصفهان و ری و بلدیه های پهله باقی مانده و به فارسی مزد گیران گویند. در این روز افسون مینویسند و عوام مویز را با دانه انار می کوبند و تریاقی خواهد شد که از زیان گزیدن کژدم را دفع میکند و از آغاز سپیده دم تا طلوع آفتاب این رقعه (افسون) را به کاغذ های چهار گوش می نویسند و بر سر دیوار خانه می چسبانند. این جشن هنوز در میان پارسین هند باقی است، در اسپند روز (پنجم) از سپندارماه بر روی کاغذ سخنانی چند از اوستا نویسند و بدر خانه های خود بیاویزند تا اینکه آن خانه ها درسال از آسیب گزندگان در آمان بمانند. این جشن را برزیگران نیز خوانندند و همین افسون را از برای دور داشتن کشتزاران از گزندها بکار می بردند." گردیزی درباره این جشن می نویسد: "...واین نام فرشته ای است که بر زمین موکل است و زنان پاکیزه مستوره و اندر روزگار پیشین این عید خاصه مر زنان را بودی و این روز را مزد گیران گفتندی، که به مراد خویش مرد گرفتندی ... " در تقويم زردشتي به خاطر سي روز بودن هر ماه، ايرانيان باستان يک گاهانبار و پنجه به مدت پنج روز در پايان دوازده ماه، اضافه مي کردند تا تعداد روز هاي سال به عدد 365 برسد. بدين ترتيب بر خلاف انتظار اسفند روز اسفند ماه، 5 اسفند سال هجري شمسي نمي باشد بلکه با پنج روز اختلاف در 29 بهمن سال هجري شمسي برگزار مي شود.
http://www.irexpert.ir/Webforms/News/NewNewsDetail.aspx?EvID=53130 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 11:6 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
« همه چیز در جهان برای بودن آدمی است و درد این
است که بودن خود برای چیست ؟ چه خنده آورند آنها
که بودن خویش را در جهان ابزار چیزی کرده اند که خود
ابزار بودن آنهاست ! و چه بسیار آدمیانی که در این
گردونه ابلهانه دور می زنند ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:49 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
هرگاه در راه خود آنچه را که می خواستی،نیافتی، بدان راهی را می پیمایی که در آن ایمن نیستی زیرا طالب حق نه اشتباه می کند و نه سرگردان می شود". امام علی(ع) با تشکر از دوست عزیزم : هیاهو |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 11:17 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
پسري كه در ابتدا براي امرار معاش خانواده اش تلاش كرد و در نتيجه امپراطور عظيمي از خود ساخت : پسري بنام كنراد در يك خانواده هشت نفري دومين فرزند بود و نخستين پسر ؛ پدرش فردي فعال و پرانرژي و نشاط بود و همزمان يك فروشگاه مواد غذائي دائر كرده بود ورئيس پست خانه شهرشان بود و خريد و فروش دام ميكرد و مالك يك پمپ بنزين و داروخانه و اسطبل اسب بود ؛ مادرش نيز بخاطر گرفتاري پدر به روح فرزندان ايمان و احترام و عشق به حقيقت را دميد و خانواده شادمان و درستكاري بودند و پدر دوباره دست به كاري زد و معدن ذغال سنگ خريد ولي يكدفعه بحران اقتصادي باعث نابساماني شد و قيمتها بشدت تنزل يافت و بسيار متضرر و پريشان حال گرديد و ورشكستگي خود را اعلام نمود و به خانواده خود گفت كه : هراس به دل راه ندهند كه قبلا نيز اين طعم را چشيده است و با خانواده خود در جهت امرار معاش مشورت نمود و كنراد كه در آغار پيمودن راهي بزرگ بود پيشنهادي داد : « به نظر من ميبايست پنج اطاق خانه را تبديل به يك هتل كنيم و اين شهر نيازمند اين مكان است و شايد كسي در اوايل به ما مراجعه نكند ولي بزودي اين خبر در همه جا پخش ميشود ومادر و خواهر آشپزي ميكنند و..... » . خبر گشايش همه جا پخش شد و...........كنراد مابقی راه را با موفقیت ادامه داد و سپس به خريد و فروش املاك مشغول شد و در معدن طلا سرمايه گذاري كرد و در سن 23 سالگي نماينده مجلس شد و در 27 سالگي معاون بانك شد و سپس كار پرداز ارتش هم شد و سپس بانكي خصوصي را با سرمايه خود تاسيس كرد و هتل هايي را پي در پي خريداري و راه اندازي ميكرد و ديگر او امپراطوري شده بود و سپس در سال 1965 تاثير ژرفي بر صنعت هتلداري گذاشت و و داراي ۱۶۰هتل در 19 كشور جهان گرديد و به بياني ديگر كنراد داراي 40 هزار اطاق و 400 هزار كارمند و كارگر داشت و كنراد هيلتون قطب هتلداري جهان بود. سخنان كنراد هيلتون : به خود و سرنوشت خود و خداي خود ايمان داشته باش . وقتي كه دعايت مستجاب ميشود ؛ شكرش را بجا بياور و معطل نكن . اگر در راه رسيدن به هدف خود استقامت نشان دهيد ؛ به ارزوي خود خواهيد رسيد . خدمت بيشتر كن و با قيمت كمتر . حاضر نيستم كه تجربياتم را با ميليونها دلار عوض كنم . من آموختم كه اگر راحت بنشينم ؛ هرگز راه به جائي نخواهم برد . من بخدا ايمان دارم و معتقدم كه با عبادت ميتوان به عشق الهي دست يافت . من به صداقت ايمان دارم و معتقدم كه هركس با دروغ گفتن زندگي خود را تباه ميكند . من به شور و شوق و شهامت ايمان دارم و معتقدم كه بدون آنها نيرومندترين توانائيها ي انسان ؛ خفته و نهفته با قي ميماند . اشتياق بود كه مرا پيش ميبرد و عبادت بود كه از من محافظت مي كرد . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 17:1 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
هفت راز ازدواج موفق
![]()
1) زوج های موفق خواسته ها و انتظارات خود را به صراحت می گویند. زوج های موفق قبل از ازدواج، توقعاتی كه از یكدیگر دارند مطرح می كنند، اگر توافق اساسی با هم ندارند (برای مثال مرد فرزند می خواهد ولی خانم مخالف است)، می توانند به شروع و یا خاتمه ازدواج به طور جدی فكر كنند. بعد از ازدواج، زوج های موفق به طور منظم در مورد توقعات و انتظاراتشان با هم صحبت می كنند و اگر اختلافی پیش آمد، آن را به زمان دیگری موكول می كنند تا همدیگر را درك كنند و به توافق برسند. 2) زوج های موفق فردیت خود را حفظ می كنند. بعد از ازدواج استقلال زوج ها كم می شود اگر افراد فرزند داشته باشند روز به روز وابستگی بیشتر می شود و گاهی افراد احساس خستگی می كنند. زوج های موفق می دانند حتی اگر به هم علاقه داشته باشند، گاهی احساس خستگی می كنند. آنان یكدیگر را تشویق می كنند تا همیشه"ما" نباشند و زمانی هم برای "خود" داشته باشند و به كارهای مورد علاقه خود بپردازند.بدین ترتیب زوج فردیت خود را حفظ می كند و زندگی ، شاداب می شود. 3) زوج های موفق همدیگر را مركز توجه قرار می دهند. آنان همدیگر را دست كم نمی گیرند و همیشه به فكر خوشبختی همسر خود و خانواده هستند. معمولاً افراد چند سال پس از ازدواج مانند سال های اول به هم توجه نمی كنند. ولی زوج های موفق، كارهای كوچك نظیر اولویت قرار دادن نیازها و كارهای همسر و كارهای بزرگ نظیر احترام و گوش كردن به حرف های هم را مدنظر قرار می دهند. ازدواج دریای تغییرات است. شما اغلب فراموش می كنید همسرتان مهم است و به او توجه نمی كنید. درعوض به كار، سرگرمی و دوستان اهمیت می دهید ولی زوج های موفق همدیگر را مركز توجه قرار می دهند. 4) زوج های موفق روش های حل اختلاف را می آموزند. "جان گاتمن" روانشناس كه 20 سال زندگی زوج ها را مطالعه كرده، عامل اصلی موفقیت یا شكست ازدواج را توانایی، یا عدم توانایی حل اختلافات می داند. حتی اگر همسرتان و شما كاملاً با هم یكی باشید ، گاهی با نظر هم موافق نیستید و این مخالفت باعث ناراحتی می شود. نباید به اعتیاد، خشونت و ... رو بیاورید. اگر خواسته شما و همسرتان با هم فرق دارد، باید آن را حل كنید. زوج های موفق با هم صحبت می كنند، حتی اگر احساس بدی نسبت به هم دارند. آنان در مورد اختلافات و مخالفت ها با هم مذاكره می كنند تا به نتیجه عادلانه برسند. آنان از یكدیگر حمایت می كنند و غـُر نمی زنند. آنان می پذیرند در مواردی عشق ، برتر از پیروزی است. 5) زوج های موفق با هم رشد می كنند. مسلماً فردی كه امروز با او ازدواج می كنید،10 سال آینده متفاوت خواهد بود. شما هر دو تغییر می كنید. به ویژه در شرایط سخت زندگی مانند از دست دادن والدین . زوج های موفق می دانند كه یكی یا هر دو در طول زندگی تغییر می كنند و قواعد عوض می شود. پس لازم است تغییر كنید تا بتوانید روابط در حال تغییر را عوض كنید. 6) زوج های موفق برای حفظ روابط می كوشند. زوج های موفق به طور منظم وضعیت زندگی خود را بررسی كرده و با هم صحبت می كنند تا از شادی و رضایت هر دو از زندگی مشترك مطمئن شوند. اگر یكی ، یا هر دو شما از زندگی مشترك ناراضی هستید، مشكلتان را حل كنید. 7) از مراجعه به مشاور خجالت نكشید. زوج های موفق قبل از مراجعه به مشاور، سند طلاق را امضا نمی كنند. آنان می كوشند كه مشكلات را در اولین فرصت حل كنند.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 13:31 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 9:55 توسط آذر حکمت نیا
|
|
|||||
|
|
|
|
|
سلام !
باید یه تصادفی ، چيزي برا خودت دست و پا كني ! ضربه مغزي، كمايي، يه چي تو اين مايه ها ! يه دو سه ماهي بخوابي . وقتي پا ميشي، ميبيني مردم " زندگي" كردن و تو بدون خط خطي هاي مغزي خواب بودي ! اصلاً " غار" چه طوره ؟! يه غاري رو ميشناسم همين طرفا. دور نيست. كوه ها رو مي بيني؟همينايي كه وقتي شهر تموم ميشه ، تازه شرو ميشه !! راهش و بگير و برو ... يه غار اون جا هست . بدك نيست ! يه گوشه اي براي خوابت راست و ريس كن. براي خورد و خوراكتم نگران نباش ! يه ساك بردار و برو ... برو اگه واقعاً ميگي خسته شدي ! تنها "بدي" اونجا براي تو ، نشنيدن صداي " اذانِ " ؛ همون تنها " خوبي" كه اين شهر به نظر تو داره ! در عوض، پيدا كردن قبله به جز اينكه به خودت زحمت تشخيص شمال و جنوب و بدي، كار ديگه اي نداره ! خورشيدم سر جاي هميشگيشه، همون جاست،بالاي سرت، "شايد" نزديك تر از قبل ! فقط كِسِل نشو اگه "آسمون خراش" نديدي يا يه "ب.ام.و" آخرين مدل رو ! هوس پيتزا و كافي شاپ هم بريز دور ! برو و عادي باش . سعي كن به نشنيدن راك و سنتي عادت كني . اصلاً به روي خودت نيار كه بلد نيستي چه طوري زندگي كني !! اون جا ديگه كسي نيست " شيوه و مسلكش" رو توي زندگيش به رُخت بكشه ! خوبه كه داري ميري !! اونم با خودت نبر ! اون جا موبايل آنتن نميده !! نميخواد مواظبه خودت باشي !! رسيدي، نميخواد خبر بدي !! من نگرانت نيستم ... ! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 15:46 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی که تنهای تنها می شوی ؛
وقتی که دوستانت ، آنها که نیازمند یاریشان هستی ، درست در حساس ترین نقطه رهایت
می کنند ؛
وقتی که در دست همانان که پشتوانه و پشتگرمی محسوبشان می کردی ، خنجری می بینی ؛
وقتی زیر سنگی که به استواری اش سوگند می خوردی و تکیه گاهش می شمردی ،
ماری خفته می بینی که در تکان حادثه از خواب جهیده است ؛
وقتی که امواج امتحان ، خاشاک دوستی های سطحی را می رباید
و لجن متعفن خودخواهی و منفعت طلبی را عریان می سازد ؛
وقتی که هیچ تکیه گاهی برایت نمی ماند و هیچ دستی خالصانه به دوستی گشاده نمی گردد ؛
یک ملجا و امید و پناهگاه می ماند که هیچ حادثه ای نمی تواند او را از تو بگیرد .
او حتی در مقابل بدی های تو خوبی می آورد و روی زشتی های تو پرده ی اغماض می افکند .
اگر بدانی که محبت و اشتیاق او به تو چقدر است بند بند تنت از هم می گسلد ...
حتماً دانسته ای او کیست...
پس چرا در انتها به او برسی ؛ از او آغاز کن !!!
بیش و پیش از همه خدا را دوست بگیر...
دلت همیشه گرم خدا باد
خدایا ما را به خودمان وامگذار
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 15:40 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 1:58 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||||
|
|
|
|
|
Are you known for your crying bouts? Do people call you a kid, since you cry if you are yelled at or even while you are watching a sentimental movie?Women are known to be more emotional as compared to men and they get hurt or offended more easily. Men are more worried about their ego and image, which enables them to hold back their tears. They find crying feminine and embarrassing. But psychologists and doctors say that crying is healthy and recommend that people should cry whenever they feel like. Vent Your Emotions Think of yourself as a balloon. If you go on blowing a balloon, then it will burst at some point of time. What If I Don't Cry? If you do not cry, it could have very adverse effects on your health. The stress is likely to build on. How Much is Too Much? There is no recommended amount on how much or how often to cry. However, it is alright to let go, as and when you feel low, scared or anxious. Once you do that, you are sure to feel relaxed. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 1:51 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 18:12 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
خاخامی در میان مردم محبوبیت زیادی داشت ، همه مسحور گفته هایش می شدند . همه به جز اسحاق که همیشه با تفسیرهای خاخام مخالفت می کرد و اشتباهات او را به یادش می آورد . بقیه از اسحاق به خشم می آمدند ، اما کاری از دستشان بر نمی آمد . روزی اسحاق در گذشت . در مراسم خاکسپاری ، مردم متوجه شدند که خاخام به شدت اندوهگین است. یکی گفت : چرا اینقدر ناراحتید ؟ او که همیشه از شما انتقاد می کرد ! خاخام پاسخ داد : من برای دوستی که اکنون در بهشت است ناراحت نیستم . برای خودم ناراحتم .وقتی همه به من احترام می گذاشتند ، او با من مبارزه می کرد و مجبور بودم پیشرفت کنم .حالا رفته ، شاید از رشد باز بمانم . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 23:27 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 22:44 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:31 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
خوشبختی يعنی....
چرا همش ما بدنبال خوشبختی در آینده هستیم؟ اگه ...خوشبختم.اگه اگه اگه بعضی جاها می خونیم که برای زندگیتون اهداف بلند مدت -کوتاه مدت- و میان مدت در نظر بگیرید. به نظر من برای رسیدن به خوشبختی نباید هدف بلند مدت طراحی کرد خوشبختی رو باید در هر لحظه جستجو کرد موکول کردن خوشبختی به آینده یعنی اینکه هیچوقت قرار نیست بهش برسی.... همین که من و شما چشمامون سالمه که این متن رو می خونیم خوشبختیم. انگشتامون سالمند که تایپ کنیم...و هزاران دلیل دیگه برای خوشبختی ما هست. همین امروز چند مورد رو بنویس و بخاطرشون از خدا تشکر کن و استاد نادر ابراهیمی چه زیبا گفته اند که: عزیز من! خوشبختی نامه ای نیست که یک روز نامه رسانی زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای تو بسپارد. خوشبختی ساختن عروسک کوچکی است از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر....به همین سادگی به خدا به همین سادگی اما یادت باشد جنس ان خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر... خوشبختی را در میان چنان هاله ای از رمزو راز لوازم و شرایط اصول و قوانین پیچیده ی ادراک ناپذیر فرو نبریم که خود نیز در مانده در شناختش شویم...خوشبختی همین عطر مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است.. ( کتاب چهل نامه ی کوتاه به همسرم) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:13 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از صاحبان صنایع انگلستان ، برای بهره وری در کارخانه خود دست به ابتکار جالبی می زند . او روزی به کارخانه می رود با خود سه قرقره به رنگ های زرد ، سبز و قرمز می برد . کارگران از دیدن این نوارها تعجب می کنند . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 13:48 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
روزي كه تصميم گرفتم رشته روانشناسي را براي ادامه تحصيل در دانشگاه انتخاب كنم هرگز فكر نمي كردم كه با مشكلات خاص اين رشته مواجه شوم. پس از سالها روانشناس بودن به اين نتيجه رسيدم كه شغل روانشناسي شغل انبياست، البته نه از آن جهت كه روانشناسان فرستاده خدايند بلكه از آن جهت كه ما بايد همانند معصومين هيچ خطا و گناهي نكنيم. مثلا روانشناسان نبايد عصباني شوند، ناراحت شوند، بلند بخندند، شب ها تا صبح بيدار باشند، به غذا ناخنك بزنند، سيگار يا پيپ بكشند، …. برقصند، با سرعت موتور سواري كنند، لب استخر پشتك بزنند، سر قرار دير برسند، در ترافيك كلافه بشوند، جك تعريف كنند، جورابشان بوي بد بدهد يا پلي استيشن بازي كنند….نبايد نبايد نبايد خيلي اوقات روانشناسان جملاتي مانند: تو مثلا روانشناسي، اندازه ……. هم نمي فهمي؟ تو فقط واحدهاي روانشناسي پاس كردي، اين رشته روي خودت هيچ اثري نگذاشته! يا آقا مثلا روانشناسه، كاش روانشناس نبود….را از سوي ديگران مي شنوند. آيا واقعا روانشناسان مستحق شنيدن اين بي احترامي ها هستند؟ آيا به واسطه مطالعه روي اين رشته بايد تبديل به يك فرشته شوند؟ آيا باور ها و توقعات مردم نسبت به آنها عادلانه است؟ در بين عامه مردم باورهاي غلطي شكل گرفته كه تعدادي از اين باورها ناشي از اعتقاد غلط گذشتگان و تعدادي از آنها ناشي از فقر دانش و ميزان همنوايي بالا در ميان مردم است كه البته اين باورهاي غلط در زمينه هاي گوناگون به چشم مي خورد و زمينه ساز بسياري از كج انديشي ها و تصميم هاي غلط در زندگي بسياري از ماست. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 23:42 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:11 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 0:0 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
تيك (TIC) به حركات و يا اصوات ناگهاني، تكراري، متناوب، قالبي وكليشه اي، بدون ريتم (غير موزون) و غير ارادي اطلاق ميشود. تيك ممكن است براي ناظر غير قابل رويت باشد مانند سفت كردن عضلات شكم و يا تكان دادن انگشتان پا. تقسيم بندي تيك: 1- تيك هاي حركتي ساده(SIMPLE MOTOR TICS): حركات بي معني، ناگهاني و كوتاه ميباشند. مانند: چشمك زدن، بالا انداختن شانه، بالا بردن بيني، حركت دادن دستها و پاها. 2-تيك هاي آوايي ساده(SIMPLE PHONIC TICS): اصوات غير ارادي اي كه از بيني، گلو و دهان خارج ميگردند. مانند: سرفه كردن، صاف كردن گلو، بالا كشيدن بيني، خرخر كردن، آروغ زدن، تقليد اصوات حيوانات. 3- تيك هاي حركتي پيچيده(COMPLEX MOTOR TICS): حركاتي كه بيشتر هدفمند بوده و چندين عضله بطور هماهنگ در ايجاد آنها دخالت دارند. مانند: كشيدن لباس، لمس كردن ديگران، لمس كردن اشياء، شكلك درآوردن، نيشگون گرفتن، بوسيدن خود و يا ديگران، آب دهان انداختن، خاراندن، شانه زدن موها، ضربه با نوك انگشت، پريدن و لي لي رفتن، زبان درازي، لمس كردن بيني، بوييدن اشياء و افراد، حركات پرتابي، پژواك كرداري (ECHOPRAXIA) (تكرار و تقليد غير ارادي حركات ديگران)، كوپروپراكسيا (COPROPRAXIA) (انجام حركات و ژستهاي قبيح، زننده، و ناپسند نزد جامعه) 4- تيك هاي آوايي پيچيده(COMPLEX PHONIC TICS): آواهاي هدفمند تر و طولاني تر. مانند: پژواك گويي (ECHOLALIA) (تكرار غير ارادي كلمات و جملات ديگران)، مكررگويي(PALILALIA) (تكرار غير ارادي كلمات و جملات خود)، مكررخواني(LEXILALIA)(تكرار غير ارادي كلماتي كه خوانده ميشوند)، كوپرولاليا و يا بد دهني (COPROLALIA)(بيان واژه ها و الفاظ ركيك، قبيح و ممنوعه)،صحبت كردن با خود، تغيير دادن مكرر لحن گفتار، سوت زدن، خنديدن و فرياد كشيدن هاي ناگهاني. انواع تيك بر حسب مدت پايداري: ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 23:17 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
باید عشق را د ر درون خود بیابید. باید با رفیق شفیق درونی خود آشتی کنید و گرنه هر گز در کنار هیچ کس طعم عشق را نخواهید چشید.عشق همواره در درون شما وجود دارد.این بزرگترین و گرانبها ترین گنجینه ایست که در اختیار دارید.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 0:7 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟ استاد در جوابش گفت: به
گندم زار می روی وپر خوشه ترین شاخه گندم را می آوری. اما در هنگام
عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا
خوشه ای بچینی.
شاگرد به گندم زار رفت وپس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه
آوردی؟ شاگرد گفت: هیچ هرچه جلوتر می رفتم خوشه های پرپشت تر می
دیدم به اُمید پیداکردن پرپْشت ترین تا انتها ی گندمزار رفتم. استادگفت:
عشق یعنی همین
شاگرد گفت: پس ازدواج چیست؟ استاد گفت: به جنگل برو و بلندترین درخت
را بیاور اما به یادداشته باش که بازهم نمی توانی به عقب برگردی. شاگرد
رفت وپس از مدتی کوتاه با درختی برگشت. استاد پرسید : چه کردی؟
شاگرد گفت: به جنگل رفتم واولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم
ترسیدم که اگر جلو بروم بازهم دست خالی برگردم. استاد گفت: ازدواج
یعنی همین. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 1:12 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
چندي پيش مطلبي تلخ از ختنه ي دختران در وب لاگ گذاشته بودم .
شايد دل خيلي ها از شنيدن اين مطلب و چگونگي انجام آن به رحم آمده باشد و علاقه مند باشد به نوعي در جلوگيري از انجام اين عمل سهيم باشند. با امضاي اين فرم همه ي ما مي توانيم سهمي در حمايت از خواهران بي گناهمان داشته باشيم . شاد و سر بلند باشيد. http://www.petitiononline.com/fgm2003/petition-sign.html
http://www.petitiononline.com/fgm2003/petition.html(متن انگلیسی) http://ffh.films.com/id/9824/Female_Circumcision_Human_Rites.htm(می تونین این اشکها رو ببینین و چیزی نگین؟) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 0:56 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
تو و فقط تویی که در نهایت مسئول آن چیزی هستی که برایت پیش می آید این را بخاطر داشته باش این کلید اصلی است اگر ناشادی ، مسئول تویی اگر درست زندگی نمیکنی، مسئول تویی اگر سردرگمی ، مسئول تویی آری بار مسئولیت تمام و کمال بر شانه های توست |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 0:35 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||