|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 0:16 توسط آذر حکمت نیا
|
|
|||||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 23:15 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 19:16 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
تلهپاتي پديده يا قابليتي است براي برقراري ارتباط بين افراد، كه عمدتاً به صورت غيرقابل كنترل و در شرايط خاص نيز به صورت كنترل شده، به وقوع ميپيوندد.
اين پديده، اگرچه در مصاديق روزمرهي آن در عين سادگي، موضوعي قابل توجه و جالب به نظر ميرسد ولي به جهت امكاناتي كه ايجاد ميكند ميتواند به عنوان شيوهاي خاص و استراتژيك، در دسترسي يافتن به اطلاعات و انتقال آن نيز مورد استفاده قرار گيرد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 23:56 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 16:51 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 16:46 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 15:42 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
||
|
اينها را در مدرسه ياد نمي دهند
«بيل گيتس»، رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستانهاي آمريکا، خطاب به دانشآموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانشآموزان نميآموزند». او هفت اصل مهم را که دانشآموزان در دبيرستان فرا نميگيرند، بيان كرد. به گزارش اصول بيل گيتس به اين شرح است: اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد. اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار ميرود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد. اصل سوم: پس از فارغالتحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوقالعاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آنکه بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد. اصل چهارم: اگر فکر ميکنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد. اصل پنجم: آشپزي در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود. اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد. اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما ميرسد، ملالآور نبودند. |
|||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 1:16 توسط آذر حکمت نیا
|
|
|||
|
|
|
|
|
شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن كه سالهاست بيکار است و شغلي ندارد.
ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري : به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند.
وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده.
وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد.
ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني و بپرسي هدف من چيه ؟ شكر گذار باش . در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند.
وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي : به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 1:8 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 0:6 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 23:24 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
" بالاتر از ابر جوی وجود ندارد
اگر آسمان دلت ابریست
هنوز
به اندازه کافی اوج نگرفته ای !" |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 22:43 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 0:2 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست عزیزم مهتا
ایمیلی که داده بودید وجود نداشت .
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 23:59 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
فيلم بيمار رواني يكي از برترين آثار هیچکاک است. فيلمي به تمام معني هيچكاكي و بر گرفته شده از يك موضوع كاملا هيچكاكي. فيلم با صحنه ي كوبنده ي آغاز مي شود ( صحنه ي اول پس از چند ديزالو براي مشخص كردن موقعيت، وارد يكي از اتاقهاي يك هتل مي شود ) و تماشاچي را خلع سلاح مي كند و به دنياي زيبا و لبريز از توهم هيچكاك مي برد. در اين فيلم هيچكاك براي اولين بار در شيوه ي روايت گويي خود تغييراتي پديد مي آورد، يعني در جايي نيمه هاي فيلم شخصيت زن را عليرغم اينكه توانسته توجه تماشچيان را جلب كند مي كشد و نابود مي كند و شخصيت ديگري را جايگزين او مي كند. يعني در حقيقت ما تا صحنه ي قتل در حمام جانت لي را تعقيب مي كرديم، پس از كشته شد جانت لي، هيچكاك تماشاگر را به دنبال آن بازيگر ديگرش مي فرستد. آنتوني پركينز. ما حدود نيمي از فيلم را با اين آدم سپري مي كنيم و به سرنوشتش علاقه مند مي شويم و در پايان هيچكاك سعي دارد با يك شوك شديد ما را از فضاي خشن اثر جدا كند. فيلم بيمار رواني واجد بسياري از مشخصاتي است كه ساير آثار هيچكاك نيز آنها را دارا مي باشند نظير بازي با الگوي داستان پردازي، مادر فيلم بيمار رواني( 1960 ) عليرغم اينكه در فيلم حضور ندارد ولي فقط با همين حضور معنوي اش يكي از خوف انگيز ترين مادران هيچكاكي است. زني كه به راحتي مي تواند دست به قتل بزند و آدم ها را قرباني خودخواهي هاي خودش بكند. مادر فيلم بيمار رواني ، يك مادر مريض است كه ما به غير صدا هيچ اثر ديگري از او نداريم. شخصيتي به نام مادر در داخل آن خانه متروك و بزرگ و قصر مانند وجود دارد كه نقش موثري در رفتار و گفتار پسر جوانش نورمن ( آنتوني پركينز ) دارد. مهمترين علاقه ي نورمن تاكسيدرمي كردن پرندگان است، بعيد به نظر مي رسد يك آدم عادي به چنين كار وحشتناكي به عنوان سرگرمي نگاه كند. نورمن از جهان بدش مي آيد و از هر چه در آن است متنفر است. عشق زيادي كه به مادر نامهربانش داشته باعث شده نتواند بعد از پدرش حضور مرد ديگري را در خانه نپذيرد و هم مادر و هم آ، مرد را بكشد. وقتي مادرش را دفن مي كنند تحمل دوري از او را حتي براي يك شب ندارد. پس قبر مادرش را نبش كرده و جسد او را در آورده و چندين سال با جسد مادرش زندگي مي كند و طوري رفتار مي كند كه انگار مادرش زنده است و حتي در غالب او فرورفته ( در لحظات خاصي ) و با هم ( نورمن و مادرش ) صحبت مي كنند. يكي از مهمترين نكات فيلم بيمار رواني كه كمتر به آن پرداخته شده است، عشق است. نورمن عاشق مادرش است، به خاطر همين عشق او را مي كشد و بعد از او نمي تواند عاشق كس ديگري بشود. وقتي از ماريون ( با بازي جنت لي ) خوشش مي آيد مادر درون نورمن حسودي كرده و نمي خواهد كار به جاهاي باريكتر بكشد. در حقيقت نمي خواهد نورمن عاشق شود و مي خواهد نورمن را تا آخر عمرش تحت تسلط خود داشته باشد. به همين خاطر مادر درون نورمن بر نورمن واقعي پيروز شده و نورمن به شكل مادرش در مي آيد و ماريون را به قتل مي رساند. نورمن واقعا معتقد است كه ماريون به دست مادرش كشته شده، من كه حرف او را مي پذيرم شما چي ؟ بيمار رواني را مي توان فيلمي نو و پيشرو به حساب آورد. دوست ندارم در دام تعريف كردن پيشرو و نو محصور شوم. به اين دليل پيشرو محسوب مي شود كه در خيلي از جاها از قواعد سينماي كلاسيك پيروي نمي كند و آنها را زير پا مي گذارد. هيچكاك به صورت تدريجي به ما اطلاعات مي دهد . وي در ميانه ي فيلم ناگهان شخصيت اصلي فيلم ( ماريون )را مي كشد و شخصيت ديگري را محور فيلم قرار مي دهد كه بر حسب اتفاق در مسير حركت شخصيت اصلي قرار گرفته است. ماريون علاقه بسيار زيادي به تشكيل خانواده دارد. به همين خاطر پولي حدود چهل هزار دلار را از يكي از مشتريان صاحب كارش مي دزد. ما از اين دزدي كوچكترين احساس ناراحتي نمي كنيم. چرا از آن مشتري متنفر شده ايم. پيرمردي كه هنوز دست از عياشي بر نداشته و به ماريون كه مي تواند جاي دخترش باشد نظرهاي سو دارد. ماريون اين پول ر براي تشكيل خانواده مي خواهد. پول دزديه شده هم ناشي از يك ازدواج است ( پيرمرد براي دختر نو عروسش خانه مي خرد ). وي به شهري مي رود كه نامزدش در آنجا زندگي مي كند. در بين راه نسبت به كاري كه انجام داده احساس پشيماني مي كند چون شب و دير وقت به نزديكي آن شهر رسيده به متلي مي رود تا شب را در آنجا سپري كند. بعد از اينكه با نورمن حرف مي زند و شام مي خورد به اتاقش مي رود. در كوتاه ترين زمان ممكن هيچكاك با استفاده ي بسيار زيبا از تصوير و صدا پشيماني ماريون را نشان مي دهد و بدون اين كه كوچك ترين ديالوگي بگويد متوجه مي شويم كه قصد دارد برگردد و پول ها را پس بدهد. بعد از اينكه خيال ش راحت مي شود براي اينكه بار گناه را از روي دوشش پاك كند به حمام مي رود تا تن و روان خود را پاك كند ولي اين اجازه به او داده نمي شود. نورمن عاشق او شده و مادر نورمن دوست ندارد به غير از او زن ديگري وارد زندگي نورمن شود. به همين خاطر ماريون را مي كشد. نورمن هم به خاطر اينكه آثار جرم مادرش را از بين ببرد جسد ماريون را به مردابي برده و همراه با ماشينش غرق مي كند. در ادامه ما شاهد جستجوي كارآگاه و خواهر ماريون براي پيدا كردن او هستيم. در انتها وقتي پي مي بريم نورمن قاتل ماريون است و مادر نورمن چيزي جز اسكلت نيست ( البته در ظاهر و گرنه آن مادر بد اخلاق و غر و غرو در روان نورمن زنده است و همو قاتل ماريون است ) به جايي كه نسبت به نورمن احساس خشم و نفرت داشته باشيم. نسبت به او احساس ترحم و محبت مي كنيم. چرا كه او قرباني عشق خودش است.( صحبت هاي روان پزشك در آخر كار كاملا بيهوده و زايد است ) و ما براي عشق او احترام قائليم حتي اگر به مرگ بي گناهي منجر شده باشد. عشقي كه در آخر كار نورمن را كاملا تحت تاثير خود قرار داده و باعث استحاله ي شخصيت نورمن به مادرش شده است. در انتها ي فيلم ما با نورمن روبرو نيستيم. اين مادر نورمن جلويمان نشسته است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 23:36 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
درمان دارويي يكي از مشكلات اين اختلال نبود درمان كامل است. به هر حال با آنكه سر و كار داشتن با آن مشكل است، در حقيقت ميتوان با مراقبتهاي حرفهاي در مدت زمان طولاني آن را كنترل كرد. درمان دارويي ، روان درماني و ايجاد تغييرات در طرز زندگي افراد، آثار مخرب اين اختلال كاهش ميدهد و به آنها كمك ميكند با اين وضعيت كنار بيايند و افراد مبتلا را در داشتن يك زندگي معمولي در خانه، سركار، مدرسه ياري ميدهد. اگرچه پذيرفتن مصرف دارو براي شخص و خانواده او ممكن است بسيار دشوار باشد اما درمان دارو بايد براي سالها ادامه يابد و اين مسئله بسيار ضروري است. درمان دارويي متداول براي اختلال دوقطبي شامل داروهاي تثبيت كنندهي احوال هستند داروها معمولاً شامل كربنات ليتيوم، divlproex sodium (Depakote) يا carbamazepine (Tegretol) است براساس تعداد نشانههاي خاصي كه هر فرد دارد و مرحلهي اختلال، پزشك همچنين ممكن است داروهاي ضدافسردگي و ضد اضطراب را تجويز نمايد. در حاليكه درمان دارويي درمان كاملي نيست به درصد قابل توجهي از مردم كمك كرده است. ليتيوم تقريباً به 50 تا 70 درصد افراد در حالت شيدايي كمك شاياني كرده است. متأسفانه بسياري از بيماران دو قطبي درمان خود را كامل نميكنند بعضي از آنها احساس در اوج بودن خود را در طي درمان از دست ميدهند و چون ميخواهند به حسي كه فكر ميكردند در بالاي دنيا قرار دارند برگردند درمان را متوقف ميكنند. بعضي از عوارض جانبي داروها مثل اضافه وزن، مشكلات مربوط به حافظه و تمركز و رعشه شاكي هستند. برخي افراد كه احساس ميكنند حالشان بهتر است، فكر ميكنند ديگر به داروها نيازي ندارند و بدون مشورت با پزشك معالجشان، داروها را قطع ميكنند. يكي از كارهاي مهمي كه اعضاي خانواده اين افراد ميتوانند براي فرد انجام دهند اين است كه به فرد كمك كنند به مصرف داروهايش ادامه دهد. يكي از كارهاي مهمي كه اعضاي خانوادهي اين افراد ميتوانند براي فرد انجام دهند اين است كه به فرد كمك كنند به مصرف داروهايش ادامه دهد. اگر شما به شخصي با اين اختلال نزديك هستيد او را تشويق كنيد كه درمان را شروع و يا ادامه دهد. اين به فرد كمك ميكند كه به داروها و درمان اعتماد كند و ميتواند جان فرد را نجات دهد. يكي از بحثهاي انتقادي در شروع درمان، مسئلهي اعتياد به داروهاست. پنجاه تا شصت و پنج درصد افراد با اين اختلال از مواد مخدر و محركهايي همچون كوكائين، آمفتامينها و يا الكل استفاده ميكنند آنها به دلايل مختلفي از اين مواد استفاده ميكنند يكي از اين دلايل، رسيدن به اوج انرژي در نتيجهي شيدايي و يا براي از ياد بردن حالت افسردگي است. توجه به مصرف مواد مخدر بخشي از يك درمان خوب است و عدم توجه به آن ممكن است باعث بي نتيجه شدن درمان شود. روان درماني روان درماني يك مكمل ضروري براي دارو درماني در افراد مبتلا است مشاورهي حرفهاي به بيماران كمك ميكند كه با مشكلات احساسي و عوامل استرس زايي كه باعث شروع هر يك از حالات افسردگي و شيدايي ميشود كنار بيايند. همچنين مي تواند در رفع مشكلات بيپايهي مربوط به اين اختلال، كشمكشهاي دروني و افسردگي كه فاز مهم و حساسي از اين اختلال است، كمك نمايد. دارو درماني به همراه يك روان درماني خوب و طولاني مدت و مداوم اثرات مثبت و خوبي خواهد داشت. تغيير در طرز زندگي علاوه بر مراجعه به يك روان كاو، مصرف دقيق داروهاي تجويز شده و روان درماني، ايجاد تغييراتي در طرز زندگي افراد نيز ميتواند به آنها در ادارهي بيماريشان كمك كند. از مصرف هرگونه ماده مخدر يا الكل خودداري كنيد. اين مواد محرك حالت افسردگي شخص بيمار را به حالت شيدايي تغيير ميدهند و داروهاي مسكن ميتوانند تحريك كننده حالت افسردگي باشند. خواب كافي داشته باشيد. اختلال دو قطبي با ريتم بدن شخص ارتباط نزديكي دارد. همانطور كه حالت شيدايي الگوهاي خواب شخص را تغيير ميدهد، تغيير در خواب هم مي تواند تحريك كنندهي اين حالت باشد. مصرف كافئين را كاهش دهيد. اين ماده به طور غيرمستقيم باعث تحريك شيدايي ميشود. هم خود شخص و هم خانوادهي او بايد اطلاعات كاملي دربارهي اين اختلال جمعآوري كنند و سپس با هم از استرسهايي كه به وجود آورندهي اين حالتها هستند جلوگيري كنند. به يك گروه حامي بپيونديد اين گروه بايستي شامل دوستاني باشد كه بتوانند حمايتهاي روحي منظمي به شخص اهدا كنند و همچنين افراد ديگري با اختلال دوقطبي و اعضاي خانوادهي شخص. از آنجايي كه اشخاص بيمار فكر ميكنند كسي احساسات آنها را درك نميكند، صحبت با افرادي كه تجربههاي مشابهي داشتهاند كمك بسيار خوبي ميتواند باشد. بعضي اوقات افرادي كه از اختلال دو قطبي رنج ميبرند، دورههاي رنج شديدي دارند و اين حالات ميتوانند تأثيرات بسياري روي خانوادههاي آنها نيز بگذارد. با مشاورهي شايسته و كامل و مداوم، دارو درماني، تغييرات موثر در زندگي اين افراد ميتواند زندگي پرمعنا و موفقي را رهبري كنند. سوالات متداول درباره ي اختلال دوقطبي 1- دليل اين اختلال چيست؟ به نظر ميرسد عوامل روان شناختي دليل عمدهي به وجود آورندهي آن است. و همچنين شواهدي از ارتباط اين اختلال با ژنتيك يافت شده است. عوامل احساسي مانند استرس شديد و نبود روابط دوستانه ي نزديك ميتواند باعث تحريك اين اختلال شود. 2- آيا اين اختلال قابل درمان است؟ هيچ درمان قطعي براي اختلال دو قطبي وجود ندارد. بيشتر بيماران اگر درمان داروييشان را بپذيرند و داروهايشان را به دقت مصرف كنند، روان درماني كامل و شايستهاي را از متخصصي كه عمق اين اختلال را درك ميكند، دريافت نمايند و زندگي خود را تغيير دهند به ويژه از هيچ مادهي مخدر يا الكل استفاده نكنند ميتوانند از نشانههاي اين بيماري خلاص شوند. 3- آيا فرد دوقطبي ميتواند به كارش ادامه دهد؟ بله، اشخاصي كه داروهاي خود را مصرف ميكنند، روان درماني خود را ادامه ميدهند و طرز زندگي خود را با شرايط تنظيم ميكنند، ميتوانند زندگي معمولي داشته باشند وقتي كه اين افراد به حالت بيمار خود برميگردند، اداراك خانواده و دارو درماني مناسب معمولاً مي تواند آنها را براي مدتي نسبتاً كوتاه به حالت ثبات برگرداند. 4- آيا اختلال دوقطبي به تسلط شيطان بر انسان برنميگردد؟ خير. بسياري از افراد معتقد به دين هم مانند افرادي كه به اين چيزها اعتقادي ندارند به داروهايي همچون كربنات ليتيوم پاسخ دادهاند وقتي كه بيماري به يك دارو پاسخ ميدهد، كاملاً واضح است كه مشكل شخص بايد مربوط به وضعيت جسماني يا روحي او باشد. 5- آيا داروها هيچ عارضهي جانبي هم دارند؟ بله، اغلب عوارض دارند. اما عاقبت عدم استفاده از داروها شايد مرگ به صورت خودكشي يا رفتار حساب نشده و خطرناكي باشد. شخص بايد به دارو درماني ادامه دهد. 6- چه مدت طول ميكشد كه داروها اثر خود را نشان دهند؟ اغلب يك هفته بعد از شروع درمان. اما در مورد كربنات ليتيوم و همچنين بسياري ار داروهاي ديگر، پيدا كردن دوز مناسب دارو شايد وقت بيشتري بگيرد. دوز مناسب دارو به معني مقداري از دارو است كه با كمترين عوارض جانبي، تعداد بيشتري از نشانههاي بيماري را از بين ببرد. 7- روان درماني چه كمكي ميتواند بكند؟ روان شناسان به بيماران در زمينهي شناخت اختلال و اهميت مصرف داروها كمك ميكنند و راه حلهايي به منظور قويتر كردن بيماران از لحاظ احساسي ارائه ميدهند. اين افراد به بيماران آموزش ميدهند چگونه ناسازگاريها و استرسهايي كه باعث به وجود آمدن هر يك از دو قطب بيماري را شناسايي و كنترل كنند بيماريهايي همچون اختلال دوقطبي ميتواند عزت نفس شخص را از بين ببرد و باعث شود شخص احساس تنهايي و جدايي از ديگران بكند. بنابراين اهميت اين درمانها مشخص است. همچنين روان درماني به بيمار و خانوادهي فرد كمك ميكند كه با كشمكشهاي خانوادگي بهتر كنار بيايند و با هم طوري رفتار كنند كه اين بيماري را كنترل كنند. افرادي كه از اختلال دوقطبي رنج ميبرند و خانوادههاي آنها ميتوانند نيروي خود را با وابستگي به خداوند افزايش دهند. 8- چگونه من ميتوانم به يكي از اعضاي خانوادهام كه چنين مشكلي دارد كمك كنم؟ به محض اينكه يكي از حالات افسردگي يا شيدايي را مشاهده كرديد از يك متخصص كمك بگيريد. به فرد كمك كنيد داروهايش را درست استفاده كند. صبور باشيد و شخص را تشويق كنيد كه خودش را با اين اختلال بپذيرد. براي او دعا كنيد و اگر شخص افكار مربوط به خودكشي داشت و يا احساس كرديد او خطرناك شده است از پليس يا تيمي ديگر (مربوط به شرايط بحراني) كمك بگيريد. 9- آيا خداوند نميتواند اين بيماري را درمان كند؟ بله، او مي تواند اما او به ندرت ميتواند اين كار را بدون مشاوره و رشد شخصي كه با رودررويي شخص با رنجش به وجد ميآيد، انجام دهد. نتيجه اينكه بيماران ميتوانند در درمان بيماريشان پيشرفت زيادي كنند اگر رنج خود را به عنوان يك بخش زنده در اين دنياي پر از گناه و زوال بپذيرند و با آن روبرو شوند و آنها ميتوانند اين اميد را داشته باشند كه بهترين روزهاي زندگي خواهند آمد. به عبارت ديگر ايمان به افراد كمك ميكند بهتر زندگي كنند. كتابي كه شما بايد آن را بخوانيد.
كتابي كه شخص بيمار و خانوادهي او حتماً بايد بخوانند كتابي است كه توسط پروفسوري روان كاو، در مدرسهي پزشكي جان هاپكينز كه شخصاً از اختلال دو قطبي رنج ميبرد، نوشته شده است. اين كتاب بسيار زيبا و دقيق نوشته شده، و به افراد دربارهي داشتن زندگي خوب با اين بيماري آموزشهايي ميدهد. اين كتاب را از دست ندهيد! ذهن ناآرام، تأليف كي رفيلد جيمسن1 . 1. An Unquiet Mind by dey Rafield Jameson, vintage Books,
نوشته:دکتر تاد دبلیو هالترجمه آذر حکمت نیا . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 20:46 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||
|
با مطالعه این متن می توانید بر غم حاصل از جدایی و از دست دادن فرد مورد علاقه خود غلبه کنید=== در چرخه طبیعت ، پدیده از دست دادن ، عنصری ضروری و در خور توجه است . غنچه های گل سرخ در پی استحاله جوانه ها ، سبز شدن گیاه در پی دگردیسی دانه و آغاز روز در پی رفتن شب پدید می آید . این همه حکایت از بازآفرینی های مکرری دارد که در پی هر از دست رفتن در چرخه آفرینش پدید می آید . همین حالت در زندگی انسان نیز وجود دارد . بندرت می توان در زندگی به دست آوردنی را یافت که از دست دادنی را به همراه نداشته باشد . با این پیشینه ذهنی می توان به شناسایی انواع خلا های عاطفی پیش آمده در زندگی پرداخت . برای مصادیق از دست دادن های آشکار می توان به مواردی همچون مرگ عزیزان ، قطع رابطه عاشقانه ، جدایی و طلاق ، اخراج از کار ، بی پولی ، و...اشاره کرد . احساس تردید میان داشتن و نداشتن نیز خود نوعی از دست دادن است ، حتی اگر اوضاع بهبود یابد . بطور مثال : فرد مورد علاقه تان با شما تماس بگیرد و دو باره به عشق ابدی خود اعتراف کند و ... باز هم این حس سرگردانی و تردید وجود دارد و باید این تردید را نوعی از دست دادن تلقی کنیم . چنانچه در مرز بین داشتن و نداشتن هستید و در این میان احساسی ناپیدا در شما نوید امید می دهد ، بهتر است به جای پرداختن به این احساس امیدواری متزلزل ، آن را خاتمه دهید و این پایان را به ترتیبی اعلام و به ادامه زندگی و رشد و شکوفایی خود بپردازید .
ادامه مطلب |
||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 20:38 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
بازرگانی به منظور داد و ستد کالا از هندوستان به آفریقا سفر کرد . روزی
هنگام عبور از جنگل ، با هزاران طوطی زیبا ، رنگارنگ و سخنگو رو به رو شد . تصمیم گرفت که یکی از این طوطی ها را بگیرد و به عنوان حیوان دست آموز با خود به هندوستان ببرد . او پس از بازگشت به هندوستان ، این پرنده را در قفسی نگهداری ، با عسل و دانه های خوشمزه و نواختن موسیقی دلنشین به بهترین شیوه ی ممکن از پذیرایی کرد . پس از گذشت دو سال ، بازرگان تصمیم گرفت دیگر بار به آفریقا سفر کند . از
طوطی پرسید که آیا پیغامی برای دوستانش در جنگل دارد ؟ طوطی از اربابش تقاضا کرد
که ، به طوطی های آن جنگل- که زمانی با آنها دوست و معاشر بود- بگوید که او در قفس
خویش شاد و خرسند است و از یکایک روزهای زندگیش لذت می برد . وقتی بازرگان به
آفریقا بازگشت ، این پیام را به طوطی های جنگل رساند . اما همین که حرفش تمام شد ،
یکی از طوطی ها با چشمانی گریان و متورم ، از روی شاخه فرو افتاد و جان سپرد .
بازرگان مات و مبهوت به این صحنه نگریست و پنداشت که این طوطی از فرط غم و اندوه
قالب تهی کرده و به همین دلیل باید یکی از دوستان نزدیک طوطی او باشد . بازرگان پس از مهاجرت به هندوستان ماجرا را برای طوطی خود بیان کرد . به
محض این که داستان به پایان رسید ، اشک از چشمان طوطیش سرازیر شد ، چشمان او
متورم شد و پس از لحظه ای از بالای قفس فرو افتاد و جان سپرد . بازرگان یکه خورد و
تصور کرد که پرنده اش از فرط غم و اندوه ناشی از مرگ نزدیک ترین دوستش ، جانش
را از دست داد . ناچار با اندوه فراوان در قفس را گشود و پرنده ی مرده را به سوی سطل
زباله پرتاب کرد . طوطی همین که خود را از قفس آزاد دید ، به شتاب پرواز کرد و بر
شاخه ی درختی نشست . بازرگان در حالی که دهانش از فرط تعجب باز مانده بود گفت : "
چرا وانمود کردی که مرده ای ؟ "
طوطی پاسخ داد : " زیرا آن طوطی در آفریقا ، پیام مهمی را توسط تو به من
مخابره کرد . "
بازرگان پرسید : " پیام او چه بود ؟ " طوطی پاسخ داد : " او با عمل خود به من پیام
داد که اگر می خواهم از قفس بگریزم باید در حال زیستن بمیرم . " |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 13:23 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
انسان سه راه دارد: راه اول از انديشه ميگذرد،اين والاترين راه است. راه دوم از تقليد ميگذرد، اين آسانترين راه است. و راه سوم از تجربه ميگذرد، اين تلخترين راه است.
کنفسيوس |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 13:21 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
1- زندگی، بدون داشتن مشکل و مساله،مصیبت بار و غم انگیز است. 2- زنده هاهمیشه مساله دارند. شما به اندازه عظمت مشکلاتتان زنده اید . 3- مشکل خود را بفهمید و بشناسید.تمام جوانب آن را به روش علمی و منطقی بررسی کنید. 4- در برخورد با مسایل خونسرد باشید،واکنش های ناگهانی نشان ندهید. 5- مغز آدمی برای تفکر و نتیجه گیری صحیح نیاز به آرامش دارد. 6- راه تمام مسایل در ذهن شماست، به خودتان فرصت مناسب را برای چاره جویی بدهید. 7- ایمان به پیروزی ، رکن اصلی رسیدن به مقصود است |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 13:2 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
چهار نیرو آلن جونز کشیش می گوید برای ساختن روح به چهار نیروی نامرئی نیاز داریم : عشق ، مرگ ،قدرت ، زمان . عشق لازم است زیرا خدا ما را دوست دارد . آگاهی از مرگ لازم است تا زندگی را بهتر بفهمیم . مبارزه برای رشد لازم است ، اما نباید در دام قدرتی که در این مبارزه به دست می آید بیفتیم زیرا می دانیم که این قدرت هیچ ارزشی ندارد. سرانجام باید بپذیریم که روح ما هر چند ابدی است اما در این لحظه گرفتار دام زمان است ، با فرصتها و محدودیتهایش .بدین ترتیب باید طوری عمل کنیم که در زمان بگنجد، کاری کنیم تا به هر لحظه ارزش بگذاریم .نباید این چهار نیرو را مشکلاتی بدانیم که باید حل کنیم ، زیرا خارج از اختیار ماست . باید آنها را بپذیریم و بگذاریم آن چه را که باید به ما بیاموزند . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 22:50 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی یک آواز است ... آن را زمزمه کن زندگی یک منظره است ... آن را نقاشی کن زندگی یک موسیقی است ... با آن برقص زنگی یک بازی است .. آن را بازی کن زندگی یک لحظه شاد است .. آن را با دیگران قسمت کن |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 22:49 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
چارلي چاپلين ميگه : شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شدي تا ميتواني زيبا برقص
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 0:5 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 22:48 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر همه کارهايي را که توانايي انجام دادنشان را داريم انجام بدهيم در بهت و شگفتي فرو مي رويم . توماس اديسون چيزي را باورنکنيد.مهم نيست آن را کجا خوانده ايد ويا چه کسي اين حرف را زده حتي اگر خود من گفته باشم. مگر اينکه با دلايل شما وعقل سليم تان همخواني داشته باشد. بودا مسئله اصلي که اشخاص را از موفق شدن باز مي دارد باور نداشتن خود است . آرتور ويليامز آنچه را ذهن باور کند مي توان به آن رسيد. ناپلون هيل مي توانيد به کسي که دوست داريد تبديل شو.يدکافي است با تمام وجود متقاعد شويد وبر اساس اين باور رفتار کنيدزيرا انچه را مغز تصور وباور کند مي تواند به آن دست يابد . ناپلون هيل کساني که باور دارند دير يا زود برنده ميشوند. ريچارد باخ وقتي ديگران شما را باور ندارند خودتان را باور داشته باشيد.اينگونه در شمار برندگان قرار مي گيريد. ونوس ويليامز مهم نيست که چه فکر مي کنيم چه مي دانيم و چه باوري داريم مهم اين است که چه مي کنيم . جان راسکين بزرگترين انقلاب نسل ما کشف اين نکته است که انسانها با تغيير دادن نگرشهاي خود مي توانند جنبه هاي بيروني زندگيشان را تغيير بدهند. ويليام جيمز يکي از زيباييهاي زندگي ما اين است که هر کس به ديگران خدمت کند به خودش خدمت کرده است. امرسون ذهن نيمه هشيار با شما بحث نمي کند آنچه را ذهن نيمه هشيار به و دستور بد هد مي پذيرد اگربگوييد "از عهده خريد اين برنمي آيم"ذهن نيم هشيار شما کاري مي کند که اين باور مصداق پيدا کند.انديشه بهتري انتخاب کنيد.بهتر است بگييد:"من اين را مي خرم .اين را در ذهنم قبول مي کنم ." مورفي
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 22:19 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
افسردگی ، ترس و خشم واکنش های طبیعی هستند که فرد ی که دچار حمله قلبی شده تجربه می کند و وضعیت سالم روانی در سلامت و بهبود بیمار نقش حیاتی دارد.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 22:56 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
برخی کودکان قادر نيستند در تاريکی بخوابند
وحشت برخی کودکان از تاريکی، برخلاف تصور بعضی از والدين که آن را تلاش کودک برای جلب توجه می دانند، می تواند ناشی از شب کوری باشد.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 2:6 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
مقدمهعلائمی که در کلیه هیجانها دیده میشوند، در اثر تغییراتی حاصل میشوند. این تغییرات علل و عوامل فیزیولوژیک دارند. به عبارتی هیجانها علاوه بر تغییراتی که از لحاظ احساسات متفاوت با شرایط عادی در فرد ایجاد میکنند، علائم بدنی آنها در اثر تغییرات داخلی بروز میکنند. این تغییرات در هیجانات مختلف متفاوت است و به این سبب تظاهرات آنها متفاوت از یکدیگر بوده و از هم متمایز میشوند. اما بین تظاهرات فیزیولوژیک برخی از هیجانها نیز شباهتهایی دیده میشود. این تغییرات معمولا با هدف معینی انجام میشوند و تأمین کننده رفتار فرد در مقابل محرک یا موقعیتی است که آن هیجان را در او ایجاد کرده است. مثلا تظاهرات ناشی از ترس فرد را برای فرار از محرک ترس آور آمادهتر میسازد.
فیزیولوژی هیجان ترسبا توجه به علائمی که هیجان ترس دارد، تغییرات فیزیولوژیک خاصی را میتوان مورد بررسی قرار داد. فعالیت غدد عروقی زیاد میشود و در نتیجه افراد مضطرب و یا در حال ترس، معمولا دست و صورت نمناک و مرطوب دارند. ترشحات دستگاه گوارش و کلیهها زیاد میشوند و علاوه بر آن ماهیچههای انفکتر مجاری ادرار و دفع منبسط میشوند. تخلیه مثانه در حالتهای شدید دیده میشود. سفید شدن رنگ پوست تا اندازه زیادی به دلیل فعالیت اعصاب کنترل کننده رگهای خونی است که در چنین حالتی باعث انقباض شریانهای کوچک پوست میشود.
کار قلب با اختلال مواجه میشود و این اختلال کار تنفس را نیز مختل میسازد. مدارکی که تاکنون از تحقیقات داروشناسی بدست آمده نشانگر این مطلب است که آدرنالین ترشح شده در حین ترس با افزایش تولید اسید لاکتیک و تغییر در مصرف گلوکز و اکسیژن باعث کاهش تحریک عضلانی میشود. در حالت ترس ضعیف ، میزان آدرنالین ترشح شده قدرت انتقال بافتهای عصبی خود مختار را زیاد میکند، اما در حالت ترس شدید قدرت انتقال آنرا کاهش میدهد. فیزیولوژی هیجان خشمدر حالت خشم که با هدف از میان برداشتن محرک آزارنده و در نوع شدید، نابودی آن ایجاد میشود، تغییرات فیزیولوژیکی که این هدف را تسریع میکنند بوجود میآیند. در حالت خشم معمولا خون زیادی به طرف سر هدایت میشود و این باعث میشود رگهای چشم متورم شوند و سرخ به نظر میرسد. چنین به نظر میرسد که خشم با ترشح نور آدرنالین و با افزایش فشار خون و همچنین با اتساع عروق کوالینرژیک در رابطه است. در تأیید این مطلب، تحقیقات فیزیولوژیکی خشم نشان دادهاند که در جانوران درنده که از گوشت دیگر موجودات تغذیه میکنند و به مقدار زیادی با یکدیگر نزاع میکنند مقدار نور آدرنالین در بخش میانی غدد فوق کلیوی آنها بیشتر است.
انقباضات قلب نیز در حالت خشم کند، قوی و کامل است و در نتیجه قلب حجم خون بیشتری را با فشار زیاد در خود جمع میکند. برخی معتقدند که مجموعه تحولات جسمانی که در حالت خشم بروز میکنند صور مختلفی به خود میگیرند که با بازتابهای ساده مثل عطسه کردن ، سرفه کردن و مکیدن شباهت دارند. یکی از شباهت آنها در این است که الگوی عصبی هیجان خشم باشد، بازتابهای یاد شده به صورت ذاتی در دستگاه اعصاب مرکزی قرار دارند. فیزیولوژی هیجان اندوهدر حالت اندوه بسته به نوع و شدت آن میزان سروتوئین و نوراپی نفرین کاهش پیدا میکنند. کاهش شدید اینها معمولا منجر به حالات شدید افسردگی میشود. بطوری که داروهای مورد استفاده در درمان افسردگی عمدتا با افزایش میزان سروتوئین و نوراپی نفرین مغز عمل میکنند. گردش خون در حالت هیجان ضعیف و کند است و بطور کلی هم پوست و هم اندامهای داخلی دچار کم خونی میشوند، این عارضه با زردی و چروکیدگی چهره مشخص میشود.
فیزیولوژی هیجان شادیدر این نوع از هیجان افزایش سوتوئین و نوراپی نفرین در حالت طبیعی دیده میشود. افزایش شدید میزان سروتونین و نوراپی نفرین اغلب منجر به حالتهای شنگولی و شادمانی مستمر و شدید میشود که تحت عنوان مانیا در اختلالات روانی شناخته میشوند. حالت شادی که معمولا احساسی خوشایند است و معمولا با یک یا چند محرک لذت بخش همراه است، با تحریکاتی در بعضی مناطق مغز اتفاق میافتد. بطوری که با تحریک مصنوعی این سوال با میکرو الکترودهایی که در آن مناطق کار گذاشته میشود و میتوان چنین احساسی را در موجود زنده ایجاد کرد.
فیزیولوژی سایر هیجاناتهر چند که در کلیه هیجانات یک عامل بیرونی باعث فراخوانی آن هیجان در فرد میشود اما هر کدام از تغییرات بدنی و فیزیولوژیک که اتفاق میافتد در راستای اهدافی مرتبط با آن محرک بیرونی هستند. به عنوان مثال در هیجان تنفر ، تمام تغییرات فیزیولوژیک که بتوانند فرد را از آن محرک دور نگه دارند اتفاق میافتند. مثل کشیده شدن عضلات که منجر به عقب گردی فرد ، رو گرداندن چهره و پایین افتادن پلکها (نیروی محرک آزارنده) میشوند.
یا مثلا در هیجان تعجب تغییراتی که از لحاظ فیزیولوژیک اتفاق میافتند، همه در جهت دریافت اطلاعات هستند، گویا که فرد میخواهد اطلاعات بیشتری را وارد ذهن خود کند. مثل باز شدن دهان ، گرد شدن حجمها و تغییرات مردمک و حالتهای شبیه به تمرکز. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 8:15 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 13:2 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
اختلال دو قطبي چيست؟ نوشته: دكتر تاد دبيليو. هال ترجمه: آذر حكمت نيا
تشخيص حالت شادماني كه بخشي از اختلال دوقطبي است در ابتدا سخت است بسياري مردم فكر ميكنند كه يك شخص مانيك يك شخص شاد و با انرژي است آنها نميدانند كه مانيا ممكن است باعث شود شخص پارانويد، زودرنج، تحريك پذير و بسيار قوي شود. مانياي خفيف ممكن است با نوسانات معمولي رفتار اشتباه گرفته شود. بسياري از افراد با اين اختلال مثل تريسي، بايد به پزشكان زيادي مراجعه كنند تا دليل اصلي بيماري آنها كشف شود. افسردگي قسمت ديگر اختلال دوقطبي مخالف حالت مانيايي است. افرادي كه در حالت افسردگي هستند احساس غم و دلتنگي ميكنند، سطح انرژي پاييني دارند، مقدار خواب آنها افزايش يا كاهش يافته است، به فعاليتهاي لذت بخش بيعلاقه شدهاند، احساس بيارزشي ميكنند، نميتوانند تمركز كنند و افكار مرتبط با خودكشي دارند. افراد در حالت افسردگي عموماً احساس گناه ميكنند و خودشان را محكوم ميكنند و شايد راضي شوند كه خدا آنها را دوست ندارد و يا فكر كنند كه رستگاري خود را از دست دادهاند. رفتار برخي افراد بين مانيا، افسردگي و حالت عادي تغيير مي كند. بعضي اوقات مانيا و افسردگي در يك زمان تجربه ميشوند كه به آن mixed spisode ميگويند اين اختلال با اين نشانهها تشخيص داده ميشود: زودرنجي ، اضطراب، احساس بي ارزشي، خواب كم و رفتار نسنجيده، اين اختلال ميتواند خيلي خطرناك باشد زيرا اگر شخص افكار مربوط به خودكشي داشته باشد، حالتهاي مانيايي ممكن است به شخص انرژي كافي براي برنامه ريزي براي خودكشي بدهد در حاليكه افسردگي شخص اين انرژي را ندارد. استرس خانواده هر دو حالت مانيايي و افسردگي تنش باور نكردني را براي افراد خانواده و دوستان ايجاد ميكند. از آنجايي كه افراد در حالت مانيايي غيرمنطقي هستند و رفتار نسنجيدهاي دارند، اعضاي خانواده ميترسند كه اين افراد كاري مضر يا خطرناك انجام دهند. اين افراد شايد خانواده را به قرض و بدهيهاي سنگين گرفتار كنند، كارهاي متفاوتي انجام دهند، كارشان را ترك كنند و رفتارهاي احمقانهاي از خود بروز دهند. اعضاي خانواده افراد افسرده وقتي بارها تلاش آنها براي حمايت و تشويق شخص رد ميشود خيلي نااميد ميشوند. دلايل در حال حاضر ما اطلاع خاصي از اينكه دقيقاً چه امري باعث ايجاد اختلال دوقطبي ميشود نداريم. افزايش اختلال دو قطبي در بين اقوام درجهي اول، احتمال ارتباط اين بيماري با وراثت را اثبات مينمايد. علاوه بر وجود استعداد براي اين بيماري ، شايد دلايل روان شناسي ديگر نيز وجود داشته باشد مانند تعارضهاي طولاني عاطفي كه ميتواند مشكلات زيادي را ايجاد كند. از ديدگاه معنوي، در حاليكه تمام مشكلات بشري در نهايت از سرپيچي آدم و حوا كه گناه و زشتي را وارد جامع و زندگي شخصي كردهاند سرچشمه ميگيرد، به نظر ميرسد بسياري از افراد معتقد به مسائل ديني هم بخش زيادي از زندگي خود را با اين حالت اضطراب آور گذراندهاند. افراد معتقدي كه از اين اختلال رنج ميبرند، تغييرات زيادي را در زندگي ديني خود تجربه ميكنند در حالت شيدايي ميتوانند بسيار هيجان زده و خيالاتي باشند و تمام وقت خود را به خواندن كتاب مقدس ميگذرانند و تمام اين كارها با انرژي مافوق بشري انجام ميدهند. آنها مطمئنند كه خداوند به آنها برنامهي ويژهاي داده است و سپس در وضعيت افسردگي، بي حال شده احساس گناه ميكنند و اميدي به ارتباط با خداوند ندارند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 22:35 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||