تبليغاتX
روان شناسی برای همه
مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت . عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آنها بزرگ شد . در تمام زندگیش ، او همان کارهایی را انجام داد که مرغها می کردند ؛ برای پیدا کردن کرم ها و حشرات ، زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار ، کمی در هوا پرواز می کرد .
سالها گذشت و عقاب خیلی پیر شد . روزی پرنده عظیمی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید . او با شکوه تمام با یک حرکت جزئی بال های طلاییش بر خلاف جریان شدید باد پرواز می کرد .
عقاب پیر ، بهت زده نگاهش کرد و پرسید : ` این کیست ؟`
همسایه اش پاسخ داد :` این یک عقاب است - سلطان پرندگان ، او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم .`
عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل مرغ مرد . زیرا فکر می کرد یک مرغ است .
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 2:25  توسط آذر حکمت نیا   | 

یک سقا در هند ، دو کوزه بزرگ داشت که هر کدام از آنها را از یک سر میله ای آویزان می کرد و روی شانه هایش می گذاشت . در یکی از کوزه ها شکافی وجود داشت . بنابر این ، در حالی که کوزه سالم همیشه حداکثر مقدار آب ممکن را از رودخانه به خانه ارباب می رساند ، کوزه شکسته تنها نصف آین مقدار را حمل می کرد .
برای مدت دو سال ، این کار هر روز ادامه داشت . سقا فقط یک کوزه و نیم آب را به خانه اربابش می رساند . کوزه سالم به موفقیت خودش افتخار می کرد ،موفقیت در ر سیدن به هدفی که به منظور آن ساخته شد] بود .
اما کوزه شکسته بیچاره از نقص خود شرمنده بود و از اینکه تنها می توانست نیمی از کار خود را انجام دهد ، ناراحت بود . بعد از دو سال ، روزی در کنار رودخانه ، کوزه شکسته به سقا گفت : ` من از خودم شرمنده ام و می خواهم از تو معذرت خواهی کنم .` سقا پرسید :` چه می گویی ؟ ` از چه چیزی شرمنده ای ؟ ` کوزه گفت : ` در این دو سال گذشته من تنها توانسته ام نیمی از کاری را که باید انجام دهم . چون شکافی که در من وجود دارد باعث نشتی آب در راه بازگشت به خانه اربابت می شد . به خاطر ترکهای من ، تو مجبور شدی این همه تلاش کنی ولی باز هم به نتیجه مطلوب نرسیدی .`
سقا دلش برای کوزه شکسته سوخت و با همدردی گفت ` از تو می خواهم در مسیر بازگشت به خانه ارباب به گلهای زیبای کنار راه توجه کنی . `
در حین بالا رفتن از تپه ، کوزه شکسته خورشید را نگاه کرد که چگونه گلهای کنار جاده را گرما می بخشد و این موضوع او را کمی شاد کرد . اما در پایان راه باز هم احساس ناراحتی می کرد . چون دید که باز هم نیمی از آب ، نشت کرده است . برای همین دوباره از صاحبش عذرخواهی کرد . سقا گفت : ` من از شکاف های تو خبر داشتم و از آنها استفاده کردم . من در کنار راه ، گلهایی کاشتم که هر روز وقتی از رودخانه برمی گشتیم ، تو به آنها آب داده ای . برای مدت دو سال ، من با این گلها ، خانه اربابم را تزیین کرده ام . بی وجود تو ، خانه ارباب نمی توانست این قدر زیبا باشد .`

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 1:22  توسط آذر حکمت نیا   | 


اعتیاد عبارت است از وابستگی به عوامل یا موادی که تکرار مصرف آنها با کم و کیف مشخص و در زمان معین از دیدگاه معتاد ضروری می‌نماید. یعنی تداوم بخشیدن به مصرف مواد و عوامل مخدر درمانی عامیانه ، غیرمعمول ، دور از موازین علمی و معتاد کسی است که نیازمند و وابسته روانی- جسمانی به مواد و عوامل مخدر و عادت‌زا می‌باشد که به منظور برآوردن آن بایستی از این مواد بطور مداوم و در فواصل مشخص استفاده کند.

مقدمه
افزایش سرسام آور مصرف مواد مخدر در جهان و قاچاق روز افزون این مواد پیامدهای وحشتناکی خواهد داشت که مستقیما نسل جوان و بشریت را تهدید می‌کند. گسترش شبکه قاچاق بین‌المللی و دام اعتیاد ، میلیون‌ها نفر جوان را به فساد و کام مرگ می‌کشاند و سوداگران مرگ را به ثروت و قدرت می‌رساند. اعتیاد یک مسئله بزرگ بهداشتی و بلایی اجتماعی و دارای جنبه‌های متعدد اقتصادی، سیاسی ، فرهنگی ، روانی ، اخلاقی و حقوقی است. از اینرو آگاهی خانواده‌ها درباره سرانجام نکبت‌بار اعتیاد در پیشگیری و مهار آن کمکی موثر به ‌شمار می‌آید.
شروع اعتیاد
اعتیاد با وابستگی جسمانی و روانی همراه است. بعضی از داروها نیز ممکن است با ایجاد وابستگی روانی در بیمار موجب افزایش مصرف شوند و اعتیاد بدهند. فرد معتاد با دریافت مواد اعتیادآور سرخوش و راضی می‌شود و با توقف مصرف دارو دجار خماری و اختلال شدید جسمانی می‌گردد.

مواد اعتیادآور سبب پیدایش پدیده تحمل نیز می‌شوند. به ‌موجب این پدیده فرد معتاد برای دسترسی به اثر اولیه این مواد که در ابتدا با مقدار کم حاصل می‌شود مصرف خود را افزایش می‌دهد. شدت و نوع وابستگی نسبت به مواد اعتیادآور برحسب نوع و اثر آن متفاوت است. برخی از این مواد مانند تریاک و مشتقات آن وابستگی شدید ایجاد می‌کنند و برخی دیگر با وجود تاثیری که بر روان و ذهن فرد می‌گذارند اعتیاد دهنده به ‌شمار نمی‌آیند.
انواع اعتیاد
اعتیادات مجاز
اعتیادات مجاز عبارتند از: وابستگی و تداوم در مصرف موادی که به عنوان دارو شناخته شده بطور طبیعی یا صناعی بدست می‌آید. و شامل بسیاری از مواد دارویی بویژه آرام بخشها و خواب آورها می‌شوند که این مواد با تجویز پزشک و یا اغلب خود سرانه مصرف می‌شوند. اعتیادات مجاز خود به دو دسته تقسیم می‌شوند. اعتیاد به مواد مخدر طبیعی و صناعی به عنوان دارو شناخته می‌شوند. و اعتیاد به موادی که تنها از دیدگاه روانی عادت‌زا هستند و تداوم مصرف را ایجاب می‌کنند همانند تنباکو و مشابهین آنها. اعتیادات به این مواد از ساده ترین تا خطرناکترین عوارض را در معتاد و بطور غیر مستقیم در خانواده و جامعه موجب می‌گردد. مثل عوارض قلب و عروق ، سرطان در دستگاه تنفس.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:21  توسط آذر حکمت نیا   | 

داروهای “استاتین” مفید در پیشگیری از آلزایمر

مصرف داروهای “استاتین” در پیشگیری از آلزایمر مفید و موثر است.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز  ، پژوهشگران می گویند: داروهای معمولی “استـاتین” كه برای پائین آوردن كلسترول خون استفاده می شود ، از آسیب دیدن سلول های عصبی جلوگیری می كند.
پژوهشگران نشان دادند، درمان با نوعی داروی استاتین با نام  “لوواستاتین” می‌تواند از مرگ سلول های عصبی با این شرایط جلوگیری كند.

محققان همچنین دریافتند، استاتین‌ها نه تنها مانع از مرگ این سلول ها می‌شوند، مانع از دست رفتن ظرفیت حافظه هم می‌ شوند كه پس از مرگ سلول های عصبی امری طبیعی است.
پژوهشگران گفتند: داروهای استاتین كه چنین فرآیندی را فعال می‌كنند، تاثیر بسیار سودمندی در پیشگیری از آلزایمر دارند.

آسیب سلول های عصبی در مغز، عامل بروز “آلزایمـر” است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:16  توسط آذر حکمت نیا   | 

پسر بچه ای بود که اخلاق خوبی نداشت . پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هر بار که عصبانی می شوی باید یک میخ به دیوار بکوبی .
روز اول پسر بچه 37 میخ به دیوار کوبید . طی چند هفته بعد ، همان طور که یاد می گرفت چگونه عصبانیتش را کنترل کند ، تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کمتر می شد . او فهمید که کنترل عصبانیتش آسانتر از کوبیدن میخ ها بر دیوار است .
بالاخره روزی رسید که پسر بچه دیگر عصبانی نمی شد . او این مساله را با پدرش در میان گذاشت و پدر نیز پیشنهاد داد هر روز که می تواند عصبانیتش را کنترل کند یکی از میخ ها را از دیوار بیرون آورد .
روزها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگوید که تمام میخ ها را از دیوار بیرون آورده است . پدر دست پسر بچه را گرفت و به کنار دیوار برد و گفت : ` پسرم ! تو کار خوبی انجام دادی . اما به سوراخ های دیوار نگاه کن . دیوار دیگر هرگز مثل گذشته اش نمی شود . وقتی تو در هنگام عصبانیت ، حرف هایی می زنی ، آن حرف ها هم چنین آثاری به جای می گذارند . تو می توانی چاقویی در دل انسان فرو کنی و آن را بیرون آوری . اما هزاران بار عذرخواهی هم فایده ندارد ؛ آن زخم سر جایش است . زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناک است .`
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 1:26  توسط آذر حکمت نیا   | 

 

میگرن با همه‌ی اعصابی که از شما با درد سرهای سخت خود خورد می کند ولی به آسانی با روشهائی آسان و کنترلهائی ساده قابل درمان است.

1-    کنترل استرس:بسیاری از افرادی از طریق کنترل استرس می توانند سردرد و میگرن خود را درمان کنند.اگرچه نمی توان وقایع پراسترس زندگی را حذف نمود ، اما امکان تغییر در نحوه برخورد با این وقایع وجود دارد. تکنیک هایی مثل مدیتیشن، ماساژ و طب سوزنی از جمله روش هایی هستند که می توانند به کنترل استرس کمک موثری کنند.
2-    ورزش:ورزش های ملایم بهترین روش برای رهایی از استرس  و سردردهای عصبی است. پیاده روی بهترین انتخاب می باشد، زیرا روش فوق العاده ای برای رهایی از سردردهای عصبی می باشد. زمانی که شما راه می روید، حرکت آونگی دستان باعث رلکس شدن ماهیچه های گردن و شانه می شود.باز کردن این گره ها ، ریشه سردردهای عصبی را از بین می برد.
3-    تغذیه مناسب و عدم حذف وعده های غذایی: تغذیه مناسب و در فواصل زمانی نه چندان زیاد باعث حفظ تعادل قند خون می شود. بنابراین لااقل سردرد ناشی از گرسنگی بروز نمی کند.خوردن مایعات کافی نیز شرط لازم است زیرا یکی دیگر از دلایل بروز سردرد کم آبی است.
4-    درمان فیزیکی: درمان فیزیکی به همراه ورزش و آموزش باعث بهبود سردرد و احساس می شود. در افراد مبتلا به سردرد عصبی ، این روش می تواند بسیار موثر واقع شود. در چنین متدی انجام حرکات کششی گردن و آموزش روش درست نشستن ، آموزش داده می شود.
5-    داروها: داروهای غیر استروئیدی و ضد التهابی ، مثل آسپرین و ایبوبروفن برای درمان بسیاری از سردردها مفید است. اما از مصرف بیش از حد و طولانی مدت این داروها باید اجتناب کرد. زیرا استفاده دراز مدت آنها نتیجه عکس دارد. برای درمان سردردهای میگرنی متوالی بهتر است به پزشک مراجعه نموده تا داروی مناسبی تجویز شود.
هر نوع سردرد غیر معمولی و شدید که بیش از دو سه روز ادامه دارد باید توسط پزشک متخصص بررسی شود. همچنین اگر الگوی سردرد دچار تغییر شده و یا محرک جدیدی برای سردرد ایجاد شده به پزشک اطلاع دهید. چنانچه به همراه سردرد علائمی نظیر دوبینی ، گیجی و منگی، سفتی گردن و تب بروز کرده سریعا به پزشک مراجعه کنید.

 

http://www.salamatnews.com/ViewNews.aspx?ID=16143&cat=8


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 11:58  توسط آذر حکمت نیا   | 

 
 
در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یك اتاق بستری بودند. یكی از بیماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر یك ساعت روی تختش بنشیند . اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تكانی نخورد و همیشه پشت به هم‌اتاقیش روی تخت بخوابد.

آنها ساعت‌ها با یكدیگر صحبت می‌كردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می‌زدند.

هر روز بعد از ظهر ، بیماری كه تختش كنار پنجره بود ، می‌نشست و تمام چیزهایی كه بیرون از پنجره می‌دید برای هم‌اتاقیش توصیف می‌كرد. بیمار دیگر در مدت این یك ساعت ، با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون ، روحی تازه می‌گرفت.

این پنجره ، رو به یك پارك بود كه دریاچه زیبایی داشت مرغابی‌ها و قوها در دریاچه شنا می‌كردند و كودكان با قایقهای تفریحی‌شان در آب سر گرم بودند. درختان كهن ، به منظره بیرون ، زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می‌شد. همان طور كه مرد كنار پنجره این جزئیات را توصیف می‌كرد ، هم‌اتاقیش چشمانش را می‌بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می‌كرد.

روزها و هفته‌ها سپری شد.

یك روز صبح ، پرستاری كه برای حمام كردن آنها آب آورده بود ، جسم بی‌جان مرد كنار پنجره را دید كه با آرامش از دنیا رفته بود . پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست كه مرد را از اتاق خارج كنند.

مرد دیگر تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند . پرستار این كار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد، اتاق را ترك كرد.آن مرد به آرامی و با درد بسیار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد . بالاخره او می‌توانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند.

در كمال تعجت ، او با یك دیوار مواجه شد.

مرد ، پرستار را صدا زد و پرسید كه چه چیزی هم‌اتاقیش را وادار می‌كرده چنین مناظر دل‌انگیزی را برای او توصیف كند !

پرستار پاسخ داد: شاید او می‌خواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی‌توانست دیوار را ببیند...

نقل از کتاب هفده داستان کوتاه

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 17:30  توسط آذر حکمت نیا   | 

Patients often contact me for therapy in the throes of a difficult decision. They want to know if they should get a new job or change their child's school, move to another city or leave their spouse.

When they can’t make a decision, it is usually not for lack of relevant information and advice but because of all of the unknowns. The future is certainly unknown. Making a decision can be risky; we might make a mistake.

Patients often lay out exhaustive lists of pros and cons at this point, weighing the potential risks against odds of success, hoping their therapist can tip the scales in one direction. If, after this exercise, they still can’t decide what to do, it is usually because of an inner conflict; something that a person may not wish to know about themselves.

Unfortunately, when we don’t want to know things about ourselves, there is a good reason for it. Either it would be too painful or too emotionally disorganizing to know it. All we have, at these times, is a lot of confusion and anxiety.

In fact, confusion and anxiety are excellent indicators that an inner conflict may be brewing; inner conflict is qualitatively different from fear of the future or of the unknown -- precisely because it is much more intense and emotionally gripping. If you find yourself perseverating about your problem, dreaming about it, feeling close to reaching a decision only to find yourself reeling back to indecision and confusion, and otherwise feeling like you are involved in some kind of emotional struggle, then you know you probably have an inner conflict about whatever decision you are trying to make – something you may not yet want to know about.

Trying to make a decision when inner conflict is at play is wildly difficult. It is almost like asking a mother to decide between two of her children. She can’t do it, even if one of them is obviously smarter or better than the other. Friends or family members can get very aggravated and annoyed and impatient when a rational decision can’t be made at these times. Inner conflict is difficult to comprehend and to resolve.

At these times, I wish that people could just have an “aha” moment and say to themselves “Oh, my – this is intense! I must have an inner conflict!” Then, they could temporarily shelve their detailed mental lists and get on with the business of evolving.

Evolving happens naturally. A mother, for example, usually doesn’t have to decide between her children; sooner or later, they usually grow up and leave the house. This is exactly how it should work with inner conflict: whenever possible, people should not be forced to know things about themselves they do not wish to know. The ability to explore your own mind has to come from the heart, naturally, when the time is right, and not be forced wrenchingly, from the head. It may happen through periods of dedicated exploration or without dedicated thought, simply via a process of psychological gestation.

Here is an example. A patient who had seen me for some time was offered a very high-powered executive position. It seemed like a great job but she was very conflicted about taking it. She talked extensively about everything she was afraid of, ultimately drawing an extensive list of pros and cons about taking the job.

After several weeks, she came to her session, and commented on the weather. After some silence, this led to tears. She remembered, as a teen, switching to more revealing clothes when the weather became nicer. At every possible opportunity, she had tried to reveal as much of herself as she could, often skinny-dipping and streaking with friends through public places.

Despite the intense enjoyment this woman derived from exposing herself, she had come, in later years, to feel very ashamed and disgusted with herself about it. In fact, she had become somewhat of a prude to counteract against this reviled tendency towards exhibitionism.

After this session, she came back to therapy with a happy pronouncement: she had decided to take the job. Her decision was not based, particularly, on any pro outweighing a con. Instead, knowing that she would really like to become an exhibitionist again helped her to decide how she might better deal with the tendencies, without suffering so much intense disgust and shame. Accepting that she liked to expose herself, freed her to enjoy it in a way that could be acceptable, making it possible for her to accept a high-profile, high-visibility position without so much anxiety.

There is no formula for how long it takes to resolve an inner conflict so that we are free to make decisions and stop feeling gripped by a clenching anxiety. The world of emotions is not cut and dry like the world of logic; it’s murky. It requires patience. It can be frustrating and disappointing for all.

If you are ever faced with a not being able to make a decision, try to remember that you may have an inner conflict brewing. Then, put your list of logical pros and cons aside for awhile. Take out a blank sheet of paper or schedule a session where you can talk freely. Write, or talk, without thinking; free-associate. It may even work not to think at all about your problem at all for awhile; answers sometimes come to us like forgotten words, unexpectedly. If you can, try to wait for the right decision to make itself known to you. Eventually, it will.



 

Author's Bio
Claudia Luiz is a psychotherapist in Westwood, MA. She is the author of Claudia Confidentially, a column about inner life. She is the winner of the 2006 Phyllis W. Meadow Award for Excellence in Psychoanalytic Writing and of the 2008 Writer's Digest Award for Best Writer's Website

http://www.selfgrowth.com/articles/How_to_Make_a_Really_Difficult_Decision.html 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 0:24  توسط آذر حکمت نیا   | 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 0:21  توسط آذر حکمت نیا   | 

شوخی حالتی مثبت در ذهن است و موقعی ایجاد می‌شود که فردی موضوعی ناهمخوان ، غیرمنتظره و یا سرگرم کننده را بگوید و یا انجام دهد یا اینکه برای برخی افراد به دلایل دیگری اتفاق می‌افتد و مردم می‌خندند.خنده دار بودن مسائل نوع خاصی از شادی است، لذا خنده در شادی حائز اهمیت است.شوخی ویژگی رایج در زندگی است و غالبا پاسخی خودجوش به موقعیت‌ها در حضور دیگران است. شوخی ناشی از یک خلق مطلوب است و می‌تواند تاثیر عمیقی بر شادی مردم داشته باشد. شوخی یکی از روشهای القاء خلق مثبت است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 23:37  توسط آذر حکمت نیا   |