|
|
|
|
|
سلام فريبا جان اي.ميلتونو برام نگذاشته بودين . نسيم جان به زودي جوابتونو براتون ايميل مي كنم . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:14 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 20:27 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||||||
|
|
|
|
|
روزي روزگاري يك هيزم شكن خيلي قوي براي كار سراغ يك تاجر الوار رفت تاجر او را استخدام كرد. و دستمزد خوبي برايش تعيين كرد و همچنين شرايط كاري بسيار خوب بود. بنابراين هيزم شكن ما تصميم گرفت كارش را به نحو احسن انجام دهد، تا محبت صاحب كار خود را جلب كند. رئيس جديد به او يك تبر داد و محل كارش را نشان داد. روز اول هيزم شكن 18 درخت را قطع كرد. رئيسش به او تبريك گفت و از او خواست به همين روش به كار خود ادامه دهد. تاجر بسيار هيجان زده بود تا ببيند روز بعد هيزم شكن چند درخت قطع مي كند. اما روز بعد او توانست فقط 15 درخت را بيندازد. روز بعد هيزم شكن تلاش خود را بيشتر كرد. ولي فقط 10 درخت قطع كرد. هر روز با همه تلاشي كه مي كرد تعداد كمتري درخت ميتوانست قطع كند. هيزم شكن با خود فكر كرد من بايد قدرت خود را از دست داده باشم. بنابراين پيش رئيس خود رفت و از او معذرت خواهي كرد. و گفت نمي دانم چه اتفاقي افتاده است كه هر روز توانايي من در قطع درختان كمتر ميشود. تاجر در جواب پاسخ داد: « آخرين باري كه تبر خود را تيز كردي كي بود؟ » هيزم شكن پاسخ داد: تيز كردن؟ من وقتي براي تيز كردن تبر نداشتم چون خيلي مشغول ... در اين لحظه هيزم شكن به فكر فرو رفت و در كمال شرمندگي به اشتباه خود پي برد. آيا شما هم تبر زندگي خود را تيز ميكنيد؟ آيا اطلاعات خود را به روز ميكنيد؟ آيا زماني را براي انديشيدن و بررسي آنچه انجام دادهايد ميگذاريد؟ آيا نتايج كارهاي خود را تجزيه و تحليل ميكنيد؟ آيا بدنبال راهي موثرتر براي مشكلات فعلي هستيد؟
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 13:23 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان خوبم
اگر چند وقتی هست که کم کار شدم منو ببخشید . همتونو دوست دارم . در اسرع وقت برمیگردم . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 13:21 توسط آذر حکمت نیا
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ادامه مطلب |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 20:48 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
1 هرگز از پرسش کردن باز نمانید هرگاه از انجام کاری دلزده و خسته شدید از خودتان بپرسید به چه نحوی کاری که انجام می دهم به من در رسیدن به هدف نهایی ام یاری می کند ؟ چگونه می توانم کارم را بهتر و سریع تر آسان تر و سرگرم کننده تر انجام بدهم ؟ 2 احساس نا امیدی را از خودتان دور کنید درباره خودتان و دیگران کنجکاو باشید و به خود و دیگران علاقه نشان بدهید از چا پلوسی خود شیفتگی موذی گری بپرهیزید هرگز فکر نکنید راهی را که در پیش گرفته اید آخرین راه است پیوسته به دنبال گزینه های دیگر باشید . 3 یادگیری را هرگز فراموش نکنید مغز ماهیچه مانند سایر ماهیچه ها است اگر مغزتان را با یاد گیری و اندیشیدن ورز ندهید ورزیده نمی شود برای پرورش مغز باید آن را با فعال کردن از طریق یادگیری عملی کرد . 4 با خودتان صادق و روراست باشید صادق نبودن با خود آسیب رسان تر از احترام نگذاشتن به خود است مواردی را که با خود تان روراست نبوده اید بنویسسد و راه صادق بودن را تفتیش خطاهای خود بیابید . 5 در گذشته فکر نکنید اجازه بدهید غبار گذشته از شانه هایتان فرو ریزد و دانه های شفاف و نورانی آن راه فررارویتان روشن سازد . هر اندازه در تیرگی گذشته گام بردارید از روشنایی آینده دورتر خواهید شد فروماندن در گذشته فروماندن در سیاهی است باید گذشته را به پرسش کشید و نا پاکی هایش را گرفت و زنگارهایش را زودود و از آن به مثابه عنصری برای پی ریختن آینده و شادمانه زیستن در حال بهره گرفت . منبع : www.wissengsundheit.de |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 20:12 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
انسانهایی كه هدف دارند حتا راه رفتنشان هم با ديگران فرق دارد. حتا حركات چشمشان هم بي هدف نيست. از دور مي توان تشخيص داد كه كدام انسان دارد وقت تلف مي كند و كدام آمده تا كار بزرگي انجام بدهد. در خيابان دقت كنيد و ببينيد چقدر انسانها سوار بر پاهايشان مي شوند و بي هدف راه مي روند. در عين حال به وقار راه رفتن بزرگان دقت كنيد. دکتر حسین الهی قمشه ای http://drghomshei.blogfa.com/post-10.aspx
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 20:24 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 20:4 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- ما که آزادي را دوست نداريم نمي توانيم نان آزادي را بخوريم و اگر هم بخوريم ، آن را هضم نخواهيم کرد . (گاندي)
2- سردمداران براي آنکه به طوفان مردم گرفتار نشوند بايد با امواج درياي آدميان هماهنگ گردند . مهار دريا غير ممکن است ، کساني که فکر مي کنند مردم را با امکانات خود مهار کرده اند ، دير يا زود گم مي شوند . (ارد بزرگ) 3- مهم اين نيست که در کجاي اين جهان ايستاده ايم ، مهم اين است که در چه راستايي گام برمي داريم . (هولمز) 4- فرمانرواي شايسته به فکر انتقام از مردم خويش نيست . (ارد بزرگ) 5- بارش باران از پستان گيتي ، فرزندان را در دل خاک جاني مي دهد و زندگي را هويدا مي کند ، و چه نيک مردان و زناني که مي بارند براي شکوفا شدن بستر آيندگان . (ارد بزرگ) 6- راهي جز نرمش و بازي با هستي نيست . (ارد بزرگ) 7- انتخابات درست و سازنده ، ناجي کشور و ناديده گرفتن آن ، پگاه رستاخيزي هولناک است . (ارد بزرگ) 9- براي نابودي دشمن انديشه خود ، بياموز و پژوهش کن! و براي گريز از دشمن مال و زندگيت به هنجارهاي قانوني پناه ببر و دوري پيشه کن . (ارد بزرگ) 10- آدمهاي پليدي هستند که با زمان سنجي مناسب ، از نگراني هاي همگاني بهره مي برند و خود را يک شبه رهايي بخش مردم مي خوانند . (ارد بزرگ) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 19:58 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت . عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آنها بزرگ شد . در تمام زندگیش ، او همان کارهایی را انجام داد که مرغها می کردند ؛ برای پیدا کردن کرم ها و حشرات ، زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار ، کمی در هوا پرواز می کرد . سالها گذشت و عقاب خیلی پیر شد . روزی پرنده عظیمی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید . او با شکوه تمام با یک حرکت جزئی بال های طلاییش بر خلاف جریان شدید باد پرواز می کرد . عقاب پیر ، بهت زده نگاهش کرد و پرسید : ` این کیست ؟` همسایه اش پاسخ داد :` این یک عقاب است - سلطان پرندگان ، او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم .` عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل مرغ مرد . زیرا فکر می کرد یک مرغ است . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 2:25 توسط آذر حکمت نیا
|
|
||